💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

خلوت

0خلوت.ارحمی .خواجه

خدایا، مرا در اصلاح نفسِ خویش به کاری فرمان داده‌ای که خود در انجام دادن آن از من تواناتری، و قدرت تو بر آن کار و بر من، از قدرت من افزون‌تر است. پس مرا چنان نیرویی ده که با آن به کاری مشغول شوم که تو را از من خشنود می‌سازد، و خشنودی خود را در حال تن درستی [نه در گرفتاری و سختی] از من بخواه. امام سجاد علیه السلام ************************************ کپی از این وبلاگ مجاز است به شرط سه صلوات برا آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حسرت موجم باران کفافم نیست *********************************** به وبلاگ خود خوش آمدید




عشق بدون شرط

 عشق بدون  مرز

داستان در مورد سربازیست که بعد از  جنگیدن در ویتنام به خانه بر گشت. قبل از مراجعه به خانه از سان فرانسیسکو  با پدر و مادرش تماس گرفت

" بابا و مامان" دارم میام خونه، اما  یه خواهشی دارم. دوستی دارم که می خوام بیارمش به خونه

پدر و مادر در جوابش گفتند: "حتما" ،  خیلی دوست داریم ببینیمش

پسر ادامه داد:"چیزی هست که شما باید  بدونید. دوستم در جنگ شدیدا آسیب دیده. روی مین افتاده و یک پا و یک دستش  رو از دست داده. جایی رو هم نداره که بره و می خوام بیاد و با ما زندگی کنه

"متاسفم که اینو می شنوم. می تونیم  کمکش کنیم جایی برای زندگی کردن پیدا کنه

"نه، می خوام که با ما زندگی کنه

پدر گفت: "پسرم، تو نمی دونی چی داری  می گی. فردی با این نوع معلولیت درد سر بزرگی برای ما می شه. ما داریم  زندگی خودمون رو می کنیم و نمی تونیم اجازه بدیم چنین چیزی زندگیمون رو به  هم بزنه. به نظر من تو بایستی بیای خونه و اون رو فراموش کنی. خودش یه راهی  پیدا می کنه

در آن لحظه، پسر گوشی را گذاشت. پدر و  مادرش خبری از او نداشتند تا اینکه چند روز بعد پلیس سان فرانسیسکو با  آنها تماس گرفت. پسرشان به خاطر سقوط از ساختمانی مرده بود. به نظر پلیس  علت مرگ خودکشی بوده. پدر و مادر اندوهگین، با هواپیما به سان فرانسیسکو  رفتند و برای شناسایی جسد پسرشان به سردخانه شهر برده شدند. شناسایی اش  کردند. اما شوکه شدند به این خاطر که از موضوعی مطلع شدند که چیزی در موردش  نمی دانستند. پسرشان فقط یک دست و یک پا داشت

پدر و مادری که در این داستان بودند  شبیه بعضی از ما هستند. برای ما دوست داشتن افراد زیبا و خوش مشرب آسان  است. اما کسانی که باعث زحمت و دردسر ما می شوند را کنار می گذاریم. ترجیح  می دهیم از افرادی که سالم، زیبا و خوش تیپ نیستند دوری کنیم. خوشبختانه،  کسی هست که با ما اینطور رفتار نمی کند. بدون توجه به اینکه چه ناتوانی  هایی داریم

SHORT STORIESمنبع ترجمه: سعید  ضروری

motivating  story

A story is told about a soldier who  was finally coming home after having fought in Vietnam. He called his  parents from San Francisco.

"Mom and Dad, I'm coming home, but  I've a favor to ask. I have a friend I'd like to bring home with me."

"Sure," they replied, "we'd love to  meet him."

"There's something you should know  the son continued, "he was hurt pretty badly in the fighting. He stepped  on a landmine and lost an arm and a leg. He has nowhere else to go, and  I want him to come live with us."

"I'm sorry to hear that, son. Maybe  we can help him find somewhere to live."

"No, Mom and Dad, I want him to  live with us."

"Son," said the father, "you don't  know what you're asking. Someone with such a handicap would be a  terrible burden on us. We have our own lives to live, and we can't let  something like this interfere with our lives. I think you should just  come home and forget about this guy. He'll find a way to live on his  own."

At that point, the son hung up the  phone. The parents heard nothing more from him. A few days later,  however, they received a call from the San Francisco police. Their son  had died after falling from a building, they were told. The police  believed it was suicide. The grief-stricken parents flew to San  Francisco and were taken to the city morgue to identify the body of  their son. They recognized him, but to their horror they also discovered  something they didn't know, their son had only one arm and one leg.

The parents in this story are like  many of us. We find it easy to love those who are good-looking or fun to  have around, but we don't like people who inconvenience us or make us  feel uncomfortable. We would rather stay away from people who aren't as  healthy, beautiful, or smart as we are. Thankfully, there's someone who  won't treat us that way. Someone who loves us with an unconditional love  that welcomes us into the forever family, regardless of how messed up  we are.

 




نوشته شده توسط adytum در دوشنبه 20 آبان 1392

ارسال نظر(0)

مطالب پیشین


Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 16131