ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

خلوت

0خلوت.ارحمی .خواجه

خدایا، مرا در اصلاح نفسِ خویش به کاری فرمان داده‌ای که خود در انجام دادن آن از من تواناتری، و قدرت تو بر آن کار و بر من، از قدرت من افزون‌تر است. پس مرا چنان نیرویی ده که با آن به کاری مشغول شوم که تو را از من خشنود می‌سازد، و خشنودی خود را در حال تن درستی [نه در گرفتاری و سختی] از من بخواه. امام سجاد علیه السلام ************************************ کپی از این وبلاگ مجاز است به شرط سه صلوات برا آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حسرت موجم باران کفافم نیست *********************************** به وبلاگ خود خوش آمدید




و انسان تنها نشسته بود

و انسان تنها نشسته بود، غرق در اندوهي فراوان. همه حيوانات دور او جمع شدند و گفتند: "ما دوست نداريم تو را اينگونه غمگين ببينيم.

هر آرزويي داري بگو تا ما برآورده کنيم."

انسان گفت: "مي‌خواهم قدرت بينايي قوي داشته باشم."

كركس جواب داد: "بينايي من مال تو." انسان گفت: "مي‌خواهم نيرومند باشم."

پلنگ گفت: "مانند من قدرتمند خواهي شد." انسان گفت: "مي‌خواهم اسرار زمين را بدانم."

مار گفت: "نشانت خواهم داد." و سپس تمام حيوانات هرچه داشتند به او دادند. وقتي انسان همه ي اين هدايا را گرفت

و رفت، جغد به بقيه حيوانات گفت: "انسان ديگر خيلي چيزها مي‌داند و قادر است كارهاي زيادي انجام دهد.

من مي‌ترسم!" گوزن گفت: "ولي انسان به هرآنچه ميخواست رسيد، ديگر غمگين نخواهد بود."

اما جغد جواب داد: "نه. حفره‌اي درون انسان ديدم. اشتياق و حرصي عميق كه كسي را ياراي پر كردن آن نيست.

اين همان چيزي است كه او را غمگين مي‌كند و مجبورش مي‌كند بخواهد.

او آنقدر به خواستن ادامه مي‌دهد تا روزي هستي مي‌گويد: من تمام شده‌ام و ديگر چيزي ندارم پيشكشت كنم!!!




نوشته شده توسط adytum در چهارشنبه 21 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

مطالب پیشین


Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 16131