💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

خلوت

0خلوت.ارحمی .خواجه

خدایا، مرا در اصلاح نفسِ خویش به کاری فرمان داده‌ای که خود در انجام دادن آن از من تواناتری، و قدرت تو بر آن کار و بر من، از قدرت من افزون‌تر است. پس مرا چنان نیرویی ده که با آن به کاری مشغول شوم که تو را از من خشنود می‌سازد، و خشنودی خود را در حال تن درستی [نه در گرفتاری و سختی] از من بخواه. امام سجاد علیه السلام ************************************ کپی از این وبلاگ مجاز است به شرط سه صلوات برا آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حسرت موجم باران کفافم نیست *********************************** به وبلاگ خود خوش آمدید




و انسان تنها نشسته بود

و انسان تنها نشسته بود، غرق در اندوهي فراوان. همه حيوانات دور او جمع شدند و گفتند: "ما دوست نداريم تو را اينگونه غمگين ببينيم.

هر آرزويي داري بگو تا ما برآورده کنيم."

انسان گفت: "مي‌خواهم قدرت بينايي قوي داشته باشم."

كركس جواب داد: "بينايي من مال تو." انسان گفت: "مي‌خواهم نيرومند باشم."

پلنگ گفت: "مانند من قدرتمند خواهي شد." انسان گفت: "مي‌خواهم اسرار زمين را بدانم."

مار گفت: "نشانت خواهم داد." و سپس تمام حيوانات هرچه داشتند به او دادند. وقتي انسان همه ي اين هدايا را گرفت

و رفت، جغد به بقيه حيوانات گفت: "انسان ديگر خيلي چيزها مي‌داند و قادر است كارهاي زيادي انجام دهد.

من مي‌ترسم!" گوزن گفت: "ولي انسان به هرآنچه ميخواست رسيد، ديگر غمگين نخواهد بود."

اما جغد جواب داد: "نه. حفره‌اي درون انسان ديدم. اشتياق و حرصي عميق كه كسي را ياراي پر كردن آن نيست.

اين همان چيزي است كه او را غمگين مي‌كند و مجبورش مي‌كند بخواهد.

او آنقدر به خواستن ادامه مي‌دهد تا روزي هستي مي‌گويد: من تمام شده‌ام و ديگر چيزي ندارم پيشكشت كنم!!!




نوشته شده توسط adytum در چهارشنبه 21 اسفند 1392

ارسال نظر(0)

مطالب پیشین


Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 16131