|
|
|
|
خدایا، مرا در اصلاح نفسِ خویش به کاری فرمان دادهای که خود در انجام دادن آن از من تواناتری، و قدرت تو بر آن کار و بر من، از قدرت من افزونتر است. پس مرا چنان نیرویی ده که با آن به کاری مشغول شوم که تو را از من خشنود میسازد، و خشنودی خود را در حال تن درستی [نه در گرفتاری و سختی] از من بخواه. امام سجاد علیه السلام
************************************
کپی از این وبلاگ مجاز است به شرط سه صلوات برا آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
در حسرت موجم باران کفافم نیست
***********************************
به وبلاگ خود خوش آمدید
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 4
بازدید هفته : 22
بازدید ماه : 19
بازدید کل : 49317
تعداد مطالب : 282
تعداد نظرات : 39
تعداد آنلاین : 1
|
|
|
|
onhdh..
|
خدایا خودمو از شر نفس سرکشم به تو می سپارم امانت دار خوبی هستی ازم خوب مواظبت کن.
......
خدایا از اینکه نفسی می کشم و لقمه نانی بدست می آورم و تو هستی شکر
خدایا از اینکه تو هستی شکر
....
:: برچسبها:
خدا,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در شنبه 7 فروردين 1395 |
|
|
|
|
ما صاحب خانه خوبی داریم
|
حضرت آیت الله جوادی آملی در دیدار با حجت الاسلام سید صمصام الدین قوامی، با بیان این که ما جنگ تحمیلی را هم با حضور مردم توانستیم اداره کنیم، ابراز داشت:
خداوند ما را بی سرمایه خلق نکرده و تمام لوازم سعادت ما را هم آفریده است؛
بنابراین ما صاحب خانه خوبی داریم و باید تلاش کنیم که مهمانان خوبی برای خانه خدا باشیم
و اگر درس هم میخوانیم باید درسی بخوانیم که ما را به خدا نزدیک کند.
:: برچسبها:
ما صاحب خانه خوبی داریم ,
خدا,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در سه شنبه 26 اسفند 1394 |
|
|
|
|
بازی
|
به ما گفتند باید بازی کنید.
گفتیم با کی؟ گفتند با دنیا.
تا خواستیم بپرسیم بازی چی ؟
سوت اغاز بازی رو زدن, فقط فهمیدم خدا تو تیم ماست.
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد ولی نمیدونم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم, امتیازها برابر بود.
تو همین فکر بودم که خدا زد به پشتم, خندید و گفت:
نگران نباش تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن! گفتم اخه چطوری ؟
بازم خندید و گفت: خیلی ساده فقط پاس بده به من, باقیش با من. ...
پس الهی به امید تو
:: برچسبها:
بازی,
خدا,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در یک شنبه 16 اسفند 1394 |
|
|
|
|
خودت رو از من نگیر
|
یک وقت اگر خدا ازت یه چیزی رو گرفت ناراحت نشی ها
خودش داده خودش هم می گیره
فقط اشک بریز بگو
خدایا همه چیز من و از من بگیر ،
ولی خودت رو از من نگیر
:: برچسبها:
خدا,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در شنبه 15 اسفند 1394 |
|
|
|
|
تمام غصه هاي دنيا
|
تمام غصه هاي دنيا را
مي توان با يک جمله تحمل کرد
"خداي من . . .
مي دانم کـه مي بيني ..."
خدایا . . .
میدونم که اگه اعتقاد قلبی به تو و حضور تو عمیق باشه
میشه با همون یک جمله
همه دردها و رنج هایی رو که خودمون و دیگران
باعث ایجادش بودیم رو تحمل کرد
و من از تو همین اعتقاد قلبی رو
برای تمامی لحظه هاتم می خواهم...
:: برچسبها:
تمام غصه هاي دنيا,
خدا,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در پنج شنبه 30 مرداد 1393 |
|
|
|
|
ایمان
|
استاد بهجت(رضی عنه):
هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست
زیرا به مهربانی مادرش ایمان دارد
ای کاش
من هم مثل او
به خدایم ایمان داشتم
No child is not worried about the next meal served Because he is believe in the kindness of his mother I also wish believe in my God- like he
:: برچسبها:
ایمان,
خدا,
استاد بهجت,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در دو شنبه 28 بهمن 1392 |
|
|
|
|
تو مال منی!
|
خانواده بسیار فقیری بودند که در یک مزرعه و یک کلبه کوچک کنار مزرعه کار و زندگی می کردند، کلبه آنها نه اتاقی داشت و نه اسباب و اثاثیه ای. اعضای خانواده از برداشت محصولات مزرعه آنقدری گیرشان می آمد که فقط شکمشان را به سختی سیر کنند. اما یک سال بدون هیچ علتی، محصول کمی بیشتر از حد معمول بدست آمد، در نتیجه کمی بیش از نیازشان پول بدست آوردند…
زن کاتالوگ کهنه و خاک گرفته ای را بیرون کشید و ورق زد، همچنان که صفحات آنرا یکی یکی ورق می زد افراد خانواده هم دورش جمع می شدند، بالاخره زن آینه ی بسیار زیبایی دید و به نظرش رسید که از همه چیز بهتر است. پیش از آن در خانه هرگز آینه ای نداشتند. از آنجایی که پول کافی برای خریدنش داشتند، زن آن را سفارش داد. یک هفته بعد وقتی در مزرعه سرگرم کار بودند مردی سوار بر اسب از راه رسید او بسته ای در دست داشت، و خانواده به استقبالش رفتند .
زن اولین کسی بود که بسته راباز کرد و خود را در آینه دید و جیغ زد: جک، تو همیشه می گفتی من زیبا هستم، من واقعآ زیبا هستم! مرد آینه را بدست گرفت و در آن نگاه کرد لبخندی زد و گفت: تو همیشه می گفتی که من خشن هستم ولی من جذاب هستم. نفر بعدی دختر کوچکشان بود که گفت: مامان، مامان، چشمهای من شبیه توست . در این اثنا پسر کوچکشان که بسیار پر انرژی بود از راه رسید و آینه را قاپید او در چهار سالگی از قاطر لگد خورده بود و صورتش از ریخت افتاده بود، او فریاد زد: من زشتم ! من زشتم!
و در حالی که بشدت گریه می کرد به پدرش گفت : پدر، آیا من همیشه همین شکل بودم ؟
بله پسرم ، همیشه .
با این حال تو مرا دوست داری ؟
بله پسرم، دوستت دارم !
چرا؟ برای چه من را دوست داری ؟
چون مال من هستی!!!
….و من هر روز صبح وقتی صادقانه به درونم نگاه می کنم و می بینم که زشت است ، از خدا می رسم آیا دوستم داری ؟ و او همیشه مهربانانه جواب می دهد: بله !و وقتی از او می پرسم چرا دوستم داری ؟
او می گوید : چون مال من هستی.
http://www.hipersian.com

:: برچسبها:
خدا,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در یک شنبه 13 بهمن 1392 |
|
|
|
|
وقت برا خدا
|
برای همه وقت می گذاری؟
Are you Marking time For all?
برای بهترین دوستت ؛ دلسوز ترین یارت
برای صاحبت ؛ برا خدایت چقدر وقت می گذاری؟!
For your best friend, For your most sympathetic friend For your own;
For your God
how much time to Mark
برای همه وقت می گذاری؟
Are you Marking time For all
:: برچسبها:
خدا,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در یک شنبه 1 دی 1392 |
|
|
|
|
دیشب با خدایم دعوایم شد...
|

دیشب با خدایم دعوایم شد...
با هم قهر کردیم فکر کردم دیگر مرا دوست ندارد...
رفتم گوشه ای نشستم چند قطره اشک ریختم و خوابم برد...
صبح که بیدار شدم مادر گفت: نمی دانی از دیشب تاصبح چه بارانی آمده است!...
Last nightI had fights with My god... we huff Together I thought Does not like me ... I went to the corner and I sat a few drops of tears And I fell asleep ... In the morning I woke up
mom saiddo not know what it had rained the night until morning! ...
وبلاگ آدرس یک ترانه ناب
:: برچسبها:
قهر,
خدا,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در دو شنبه 25 آذر 1392 |
|
|
|
|
خدا
|
آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟!
الیس الله بکاف عبده
Is God not sufficient for His servant

:: برچسبها:
خدا,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در سه شنبه 12 آذر 1392 |
|
|
|
|
بی تو Without you
|
خدای من! گلهای آفتابگردان در روزهای ابری بلاتکلیفند مثل من و روزهای بی تو بودن....
My God! Sunflowers are state of limbo on cloudy days like I and days being Without you
وبلاگ زلال مثل اشک

:: برچسبها:
خدا,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در سه شنبه 12 آذر 1392 |
|
|
|
|
از فرط شادي خواهند مردthey will die of Great happy
|
خدا :
اگر بندگانم بدانند كه من چقدر به ياد آنها هستم، از فرط شادي خواهند مرد!!
:God
If the servants know how I remember them
!they will die of Great happy

:: برچسبها:
خدا,
یاد,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در شنبه 18 آبان 1392 |
|
|
|
|
معنای زندگی meaning of life
|
اگه فکر می کنی که دنیا معنایی نداره، یکبار دیگه فکر کن.شاید بتونی با یکی دیگه دنیا رو معنا کنی
If you think that the world means nothing, think again. You might mean the world to someone else

.
:: برچسبها:
خدا,
معنا,
زندگی,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در دو شنبه 13 آبان 1392 |
|
|
|
|
نیاز need
|
می گویند : نیاز ها پر هایی برای پروازند
ولی من می گویم :
خدایا من به بی نیازی نیازمندم تا خود پرواز باشم!
خدایا من فقط تو را که بی نیازی می خواهم.
Say : needswingsforflying But I say: God, I need to independence that to be afly on his own! Oh I just want you that areindependence
![]()
:: برچسبها:
خدا,
نیاز,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در دو شنبه 13 آبان 1392 |
|
|
|
|
من می توانم I can
|
روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي كوچيك تصميم گرفتند كه باهم مسابقه ي دو بدند. هدف مسابقه رسيدن به نوك يك برج خيلي بلند بود جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند... و مسابقه شروع شد.... راستش, كسي توي جمعيت باور نداشت كه قورباغه هاي به اين كوچيكي بتوانند به نوك برج برسند. شما مي تونستيد جمله هايي مثل اينها را بشنويد: " اوه,عجب كارمشكلي!!" "اونهاهيچوقت به نوك برج نمي رسند.": يا: "هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست.برج خيلي بلند ه!"قورباغه هاي كوچيك يكي يكي شروع به افتادن كردند... بجز بعضي كه هنوز باحرارت داشتند بالا وبالاتر مي رفتند...جمعيت هنوز ادامه مي داد,"خيلي مشكله!!!هيچ كس موفق نمي شه!" تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته مي شدند و از ادامه دادن منصرف... ولي فقط يكي به رفتن ادامه داد بالا, بالا وباز هم بالاتر.... اين يكي نمي خواست منصرف بشه! بالاخره بقيه ازادامه ي بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه كوچولو كه بعد از تلاش زياد تنها كسي بود كه به نوك رسيد! بقيه ي قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين كا ر روانجام داده؟ اونا ازش پرسيدند كه چطور قدرت رسيدن به نوك برج و موفق شدن رو پيداكرده؟ و مشخص شدكه... برنده ي مسابقه كربوده!!!
نتيجه ي اخلا قي اين داستان اينه كه:هيچ وقت به جملات منفي و مأيوس كننده ي ديگران گوش نديد... چون اونا زيبا ترين رويا ها و آرزوهاي شما رو ازتون مي گيرند--چيز هايي كه از ته دلتون آرزوشون رو داريد!هميشه به قدرت كلمات فكر كنيد.چون هر چيزي كه مي خونيد يا مي شنويد روي اعمال شما تأثيرمي گذاره پس: هميشه.... مثبت فكر كنيد! وبالاتر از اون كر بشيد هروقت كسي خواست به شما بگه كه به آرزوهاتون نخواهيد رسيد! و هيشه باور داشته باشيد و صدای کهکشانها را بشنوید که می گویند : من همراه خداي خودم همه كار مي تونم بكنم....من می توانم. اين متن روبه 5 تا "قورباغه كوچولو" كه براتون اهميت دارند بفرستيد. به اون ها كمي اميد بديد!!
Once upon a time there was abunch of tiny frogs.... who arranged a running competition. The goal was to reach the top of a very high towerA big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants.... The race began.... Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower. You heard statements such as: "Oh, WAY too difficult!!" ""They will NEVER make it to the top." or: "Not a chance that they will succeed. The tower is too high!" The tiny frogs began collapsing. One by one.... Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher.... The crowd continued to yell, "It is too difficult!!! No one will make it!" More tiny frogs got tired and gave up.... But
ONE continued higher and higher and higher.... This one wouldn't give up! At the end everyone else had given up climbing the tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only one who reached the top! THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to know how this one frog managed to do it? A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal? It turned out.... That the winner was DEAF!!!! The wisdom of this story is: Never listen to other people's tendencies to be negative or
pessimistic.... because they take your most wonderful dreams and wishes away from you -- the ones you have in your heart! Always think of the power words have. Because everything you hear and read will affect your actions! therefore:
ALWAYS be..... POSITIVE! And above all: Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams!
Always think and Hearthe sound oftheuniverse: God and I can do this! and Ican Pass this message on to 5 "tiny frogs" you care about. Give them some motivation
!!!
:: برچسبها:
می توانم,
خدا,
امید,
قدرت,
کلمات,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در دو شنبه 13 آبان 1392 |
|
|
|
|
او یکی است..و هیچ کَس مانند و همتای او نیستAllah is one.
|
۱- قل هوالله احد (بگو خدا یکی است)
1- Say: He , Allah is one.
۱- ( ِسی هی الله ایز وآن)
۲- الله الصمد ( خداوند بی نیاز است)
2- Allah is He on whom all depend.
۲-(الله ایز هی آن هوم اُل دی ِپند)
۳- لم یلد و لم یولد ( نه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است)
3- He begets not, nor is He begotten.
۳- (هی بی ِگتس نآت نُر ایز هی بی گآتن)
۴-وَ لَم یَکُن لَهُ کُفواً اَحد (و هیچ کَس مانند و همتای او نیست)
4- And none is like Him.
۴- (اَند نآن ایز لایک هیم)
این سوره مربوط ترم آمادگی یک میباشد.
ثواب تلاوت این سوره را هدیه می کنیم به همه ی کسانی که عشق بخدا را در دلها میافرینند.
:: برچسبها:
همتا,
توحید,
خدا,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در یک شنبه 12 آبان 1392 |
|
|
|
|
متشکرم .... تنها دربند توییم ...
|
﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ﴾
شروع میکنم با نام آن کسی که ادراکات از درک ذاتش حیرانند. آنکه دردها و کاستیهای آفریدگان را بیش از خودشان ادراک کرده، و خلایق با نزدیکی و توجه به او نقصها و دردهایشان به بهترین و کاملترین حالت برطرف میشود. یاری کنندهای که رحمتش بدون قید و شرط، دائمی است.
﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾ حمد و پرستش برای پروردگار جهانیان است وبس
همه تحیرها و شگفتیهای لذت انگیز انسان از زیباییها، بزرگی و موزونی خلقت به ذاتی منتهی میشود که ادراکات از درک آن به نهایت تحیر خود رسیده، از ادراک تهی میشوند، ایجاد کننده و کمال بخشنده به تمامی آنچه که اسباب کسب علم و معرفتاند.
﴿الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ﴾ بخشندهٔ بخشایشگر است
کسی که قیامت را جهت تکامل بشر آفرید و اوست درک کننده دردها و نقصهای آدمی بیش از خودشان، که به بهترین و کاملترین حالت آن را بر طرف میکند. و آن از رحمت بیقید و شرط و دائمی حضرتش ناشی میشود.
﴿مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ﴾ روز زندگی از برای اوست
اوست قانون گذار و تعییین کنندهٔ حدود و سرنوشت انسان، در آن مقطع از زمان که تمامی اسرار نهان و نتیجهٔ اعمالش نمایان شده و بر حسب آنچه که باور داشتند از اعتقادات و دانستهها، شرایط جسمی و روحی، اقتصادی و فرهنگی و.... همچنین آنچه که میتوانستند بدانند یا بشنوند، برای ایشان تصمیمگیری شده و میانشان قضاوت خواهد شد.
﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾ تنها دربند توییم و از تو مدد میجوییم
خدایا من فقط و فقط در بند توام و به غیر تو مرا دلبستگی و وابستگی نیست و فقط از تو استعانت میجویم.
﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ﴾ راهنماییمان کن به راه شکیبایی
پروردگارا، مارا برای وصال خود همراهی کن تا در وصال تو تمامیت وجودیمان شکوفا شود.
﴿صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ﴾ راه کسانی که به آنان ثروت (دارایی) دادهای و نه کسانی که بر آنان خشم گرفتی و نه گمراهان
راه کسانی که با گوارایی و آسانی به وصال تو رسیدهاند. نه کسانی که با پیروی از هواهای نفسانی خود، راه را برای خود سخت و دشوار کردهاند و نه در تاریکی فرورفتگان (گمراهان).

In the name of God
, Most Gracious , Most Merciful
Praise be to God, Lord of the universe
Most Gracious , Most Merciful
Master of the day of judgment
we worship you only , We ask you for help only
Guide us in the right path
The path of those whom you blessed ,not of those who have deserved wrath,nor of the strayers
:: برچسبها:
حمد,
خدا,
سوره,
مالک,
تفسیر,
,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در یک شنبه 12 آبان 1392 |
|
|
|
|
آغوش من باز است My arms are open
|
خدا فرمود:
تو ای زیبا تر از خورشید زیبایم
تو ای والاترین مهمان دنیایم
بدان! آغوش من باز است
شروع کن
یک قدم با تـــــــــــــو
تمام گام های مانده اش
با مـــــــــــــــن...
God said:
You're more beautiful than the my beauty sun
You're highest Guest in my world
See!
My arms are open
Start!
A step with You
All the remain steps with I
:: برچسبها:
خدا,
آغوش,
گام,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در یک شنبه 12 آبان 1392 |
|
|
|
|
تصمیم Decide
|
تصمیم بگیر:
اگر به علاوه ی خدا شوی
منهای هر چیزی می توانی زندگی کنی...
Decide
If you be with God
you Can live ...
Without anything
:: برچسبها:
خدا,
تصمیم,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در یک شنبه 12 آبان 1392 |
|
|
|
|
Kindest on ourselves of our ownمهربانتر از خودمان بر خودمان
|
در طول نبردی مهم و سرنوشت ساز ژنرالی ژاپنی تصمیم گرفت با وجود سربازان بسیار زیادش حمله کند. مطمئن بود که پیروز می شوند اما سربازانش تردید داشتندو دودل بودند در مسیر میدان نبرد در معبدی مقدس توقف کردند
بعد از فریضه دعا که همراه سربازانش انجام شد ژنرال سکه ای در آورد و گفت
. سکه را به هوا پرتاب خواهم کرد اگر رو آمد، می بریم اما اگر شیر بیاید شکست خواهیم خورد”.
“سرنوشت خود مشخص خواهد کرد”.
سکه را به هوا پرتاب کرد و همگی مشتاقانه تماشا کردند تا وقتی که بر روی زمین افتاد
رو بود سربازان از فرط شادی از خود بی خود شدند و کاملا اطمینان پیدا کردند و با قدرت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند
بعد از جنگ ستوانی به ژنرال گفت: “سرنوشت را نتوان تغییر داد و با یک سکه انتخاب کرد. ”
ژنرال در حالی که سکه ای که دو طرف آن رو بود را به ستوان نشان می داد جواب داد:” کاملا حق با شماست
During a momentous battle, a Japanese general decided to attack even though his army was greatly outnumbered. He was confident they would win, but his men were filled with doubt.
On the way to the battle, they stopped at a religious shrine. After praying with the men, the general took out a coin and said, “I shall now toss this coin. If it is heads, we shall win. If it is tails we shall lose.”
“Destiny will now reveal itself.”
He threw the coin into the air and all watched intently as it landed. It was heads. The soldiers were so overjoyed and filled with confidence that they vigorously attacked the enemy and were victorious.
After the battle. a lieutenant remarked to the general, “No one can change destiny.”
“Quite right,” the general replied as he showed the lieutenant the coin, which had heads on both sides.
گاهی فقط یک قدم کوتاه تا پیروزی فاصله داریم و آن قدم کمی اعتماد به خالق سرنوشتمان است. خدایی که مهربانتر از خودمان بر خودمان است و ...
Sometimes It is just a short step away from victory .short step is to trust the Creator destined
God have is Kindest on ourselves of our own ...
:: برچسبها:
سرنوشت,
خدا ,
مهربان,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در یک شنبه 12 آبان 1392 |
|
|
|
|
گفتگو با خدا an interview with God
|
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم خدا گفت پس می خواهی با من گفتگو کنی؟ گفتم اگر وقت داشته باشید خدا لبخند زد وقت من ابدی است چه سوالاتی در ذهن داری که می خواهی از من بپرسی ؟ چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟- خدا پاسخ داد این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند اینکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول می کنند و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند اینکه با نگرانی نسبت به آینده زمان حال را فراموش می کنند آنچنان که دیگر نه در حال زندگی می کنند نه در آینده
این که چنان زندگی می کنند که گویی ، نخواهند مرد و آنچنان می میرند که گویی هرگز نبوده اند مدتی هر دو ساکت ماندیم بعد پرسیدم -به عنوان خالق انسانها می خواهید آنها چه درسهایی از زندگی را یاد بگیرند ؟ خداوند با لبخند پاسخ داد یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد اما می توان محبوب دیگران شد یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد بلکه کسی است که نیاز کمتری داردیاد بگیرند که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوستشان داریم ایجاد کنیم ولی سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد با بخشیدن بخشش یاد بگیرندیاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند اما بلد نیستند احساسشان را ابراز کنند یا نشان دهند یاد بگیرند که می شود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند اما آن را متفاوت ببینند یاد بگیرند که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه همیشه تا ابد.....
I dreamed I had an interview with god
God askedSo you would like to interview me
I said If you have the time
God smiledMy time is eternity What questions do you have in mind for me
What surprises you most about human kind
God answeredThat they get bored with child hood
They rush to grow up and thenlong to be children again
That they lose their health to make moneyand then
lose their money to restore their healthThat by thinking anxiously about the futureThey forget the presentsuch that they live in nether the present And not the futureThat they live as if they will never dieand die as if they had never lived
we were silent for a while And then I askedAs the creator of people
What are some of life lessons you want them to learn
God replied with a smileTo learn they can not make any one love thembut they can do is let themselves be loved To learn that it is not good to compare themselves to othersTo learn that a rich person is not one who has the mostbut is one who needs the least
To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love and it takes many years to heal themTo learn to forgive by practicing for giveness
T o learn that there are persons who love them dearlyBut simly do not know how to express or show their feelings
To learn that two people can look at the same thingand see it differently To learn that it is not always enough that they be forgiven by others
The must forgive themselves And to learn that I am here ALWAYS
:: برچسبها:
خدا,
بخشش,
دوست داشتن,
,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در یک شنبه 12 آبان 1392 |
|
|
|
|
رابطه خدشه ناپذير The infallible relationship
|
تمام جهان در خدمت توست ، تسليم توست
تا تو در خدمت خدا باشي ... تسليم خدا باشي
هر چه بيشتر تسليم خدا باشي
جهان و جهانيان بيشتر در تسليمت خواهند بود
.... اين يك رابطه خدشه ناپذير است
The whole world is to serve you, it is surrender to you. When you try to serve God ... When you are surrender to God, If you are surrendered to God much So The world and people will surrender to you.... This is an infallible relationship
:: برچسبها:
رابطه,
خدا,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در دو شنبه 6 آبان 1392 |
|
|
|
|
چقدر خنده داره How funny
|
چقدر خنده داره! که یک ساعت خلوت با خدا دیر و طاقت فرساست.
ولی 90 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره! چقدر خنده داره ! که صد هزارتومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه.
اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد!
!How funny
Quiet time with God spent is the long and hardly. But ninety minutes of a football game goes like the wind!
How funny!
Tomans hundred money to help pay the way God looks great. But when the same amount of money to buy seems low
:: برچسبها:
خدا,
خنده دار,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در شنبه 6 مهر 1392 |
|
|
|
|
حکمت خدا Wisdom of God
|
ماهیان از طوفان دریا به خدا شکایت بردند. وقتی دریا آرام شد. خود را اسیر تور صیادان یافتند .
طوفانهای زندگی حکمتی از طرف خداوند هستند.
.Fishes complained to God of the Stormy sea
.When the sea was calm
.The fishes were captured by net of fishermen
.Storms of life are the wisdom from God
:: برچسبها:
حکمت,
خدا,
زندگی,
|
|
نوشته شده توسط ارحمی خواجه در دو شنبه 1 مهر 1392 |
|
|
|
|
صفحه قبل 2 3 4 5 ... 10 صفحه بعد
Powered By
|