ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

خلوت

0خلوت.ارحمی .خواجه

خدایا، مرا در اصلاح نفسِ خویش به کاری فرمان داده‌ای که خود در انجام دادن آن از من تواناتری، و قدرت تو بر آن کار و بر من، از قدرت من افزون‌تر است. پس مرا چنان نیرویی ده که با آن به کاری مشغول شوم که تو را از من خشنود می‌سازد، و خشنودی خود را در حال تن درستی [نه در گرفتاری و سختی] از من بخواه. امام سجاد علیه السلام ************************************ کپی از این وبلاگ مجاز است به شرط سه صلوات برا آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حسرت موجم باران کفافم نیست *********************************** به وبلاگ خود خوش آمدید




تفسیری از سوره ناس

بسم الله الرحمن الرحیم
1- قل اعوذ برب الناس
2-ملک الناس
3- اله الناس
4- من شر الوسواس الخناس
5- الذی یوسوس فی صدور الناس
6- من الجنه والناس

In the name of Allah the beneficent the compassionate

1- Say: I take refugee with the Lord of men

2- The king of men

3- The God of men

4- From the evil of the slinking whisperer

5- Who whispers in the breasts of men

6- Of jinn and men

« ربّ »: به معني پرورش دهنده و راهنما و سرپرست و پاسدار است . « ملک »: به معني مالک حاکم متصرّف است « إله »: به معني والاي چيره - غالب است . . . در اين صفات ، حمايت و حفاظت از شرّي است که به سينه ها مي خزد . . . سينه ها هم نمي دانند چگونه به دفع آن بکوشند، چون شرّ نهان و پنهان است .

.. وسوسه : صداي پنهان و نهان است . خنُوس که مصدر " خَنّاس "است به معني پنهان شدن و برگشتن است . « خنّاس «کسي است که سرشت او چنان است که بسيار پنهان مي شود و بسيار برمي گردد و بازمي گردد.

نصّ قرآني نخستين صفتي که بيان مي دارد عبارت است از:

الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ 4

وسوسه گري که واپس مي رود

الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ5

وسوسه گري است که در سينه هاي مردمان به وسوسه مي پردازد

آن گاه ماهيّت او را معيّن و مشخّص مي نمايد: مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ6 از جنّيها و انسانها.

اين ترتيب انسان را آگاه و هوشيار مي گرداند تا حقيقت وسوسه گري شناخته شود که واپس مي رود. اين بيدارباش و هوشيارباش بعد از صفتي مي آيد که از او در آغاز سخن ، ذکر گرديده است . همچنين اين ترتيب بدان منظور است راه و شيوه اي ساخته و روشن گردد که شرّ او بدان تحقّق مي پذيرد و پياده مي گردد تا براي دفع آن يا پائيدن آن آمادگي پيدا شود.

پس انسان وقتي که پس از اين تشويق و ترغيب و هوشيارباش و بيدارباش مي داند که وسوسه گري که واپس مي رود در سينه هاي مردمان نهاني و پنهاني به وسوسه مي پردازد، و او جنّ است و نهان است ، و يا او از جنس مردمان است ، مردماني که بسان دسيسه بازي جنّيان در سينه هاي آدميان به دسيسه بازي مي پردازند، و بسان وسوسۀ شياطين به وسوسه کردن دست مي يازند . . . وقتي که نفس انسان متوجّه اين گرديد، خودش را آماده براي دفاع مي سازد، در حالي که از کمينگاه و محلّ ورود و راه و روش وسوسه گران اطّلاع پيدا کرده است!

نمي دانيم وسوسه کردن جنّيان چگونه انجام مي گيرد و به اتمام مي رسد. و ليکن آثار وسوسه جنّيان را در واقعيّت نفسها و در واقعيّت زندگي مي يابيم ، و مي دانيم پيکار ميان آدم و ابليس از قديم بوده است ، .. امّا در اين پيکار، يزدان انسان را بدون اسلحه رها نکرده است . بلکه سپري از ايمان براي او ترتيب داده است ، و از ياد و ذکر خدا. توشه اي برايش مهيّا نموده است ، و از پناه بردن و خود را به جوار قادر متعال انداختن اسلحه اي برايش ساخته است . . . هر گاه انسان از سپر و توشه و اسلحه خود غافل گردد در اين صورت او است که سرزنش مي گردد و لومه مي شود.

از ابن عبّاس - رضي الله عنهما - روايت شده است که گفته است : پيغمبر خدا صلّي الله عليه وآله وسلّم فرموده است :

الشيطان جاثم على قلب ابن آدم فإذا ذكر الله تعالى خنس , وإذا غفل وسوس

اهريمن بالاي دل آدميزاد چمباتمه زده است . هر گاه آدميزاد به ذکر خداوند بزرگوار بپردازد اهريمن واپس مي رود و به ترک او مي گويد. و هر گاه آدميزاد از خدا غافل گردد به وسوسه مي پردازد.

ما انسانها از وسوسه هاي آدميزادگان چيزهاي زيادي سراغ داريم . چيزهائي را سراغ داريم که از وسوسۀشياطين شديدتر و بدتر است ! رفيق بدي که به دسيسۀشرّ مي پردازد و آن را به دل رفيق خود و به عقل رفيق خود مي اندازد، از راهي که و به گونه اي که حساب آن را نمي کند، و از راهي که و به گونه اي که آن را نمي پايد و مواظب آن نمي گردد، چون او را رفيق امين مي داند! و سخن چيني که سخن را مي آرايد، و آن را مي برد و مي آورد، تا چنين جلوه گر مي آيد که سخن او حقّ آشکاري است و هيچ گونه شکّ و ترديدي در آن نمي ماند . . . فروشندۀ شهواتي که از راه هاي غريزه وارد مي شود و به گول زدن مي پردازد، و چيزي او را نمي راند و به دفع آن نمي کوشد مگر بيداري دل و مدد خدا . . . ده ها وسوسه گري که واپس مي روند و دامها را مي گسترند و آنها را مي پوشانند و پنهان مي گردانند، و با آنها از راه هاي نهان دلها به دلها داخل مي شوند، راه هاي نهاني که مي شناسند و سراغ دارند، يا آنها را جستجو مي نمايند و پيدا مي کنند . . . همچون آدميزادگاني از جنّيها شرورتر و بدترند و نهاني تر از آنان به دلها راه پيدا مي کنند!

نگرش ديگري در ميان است ، نگرشي که داراي محتوا و معناي والائي در موصوف کردن وسوسه گر با صفت « خنّاس « يعني واپس رونده است . . . اين صفت از يک سو بر نهان شدن و پنهان گرديدن وسوسه گر دلالت دارد. وسوسه گر نهان مي شود و پنهان مي گردد تا فرصت دست مي دهد. آن وقت آهسته آهسته حرکت مي کند و به وسوسه کردن مي پردازد. ولي از ديگر سو پيام ضعف خود را به کسي مي دهد که بيدار مي شود و به نيرنگ او پی مي برد، و راه هاي نفوذي سينۀ خود را مي بندد. وسوسه گر - چه از جنّيها باشد و چه از انسانها - وقتي که با او مبارزه و مقابله شود واپس مي کشد، و از آنجا که آمده است برمي گردد، و سر به گريبان مي نهد و مخفي مي گردد و پنهان و نهان مي شود. يا بدانگونه درمي آيد که پيغمبر بزرگوار صلّي الله عليه وآله وسلّم در مثال دقيق خود آن را به تصوير کشيده است :فإذا ذكر الله تعالى خنس , وإذا غفل وسوس .هر گاه آدميزاد به ذکر خداوند بزرگوار بپردازد اهريمن واپس مي رود و ترک او مي گويد، و هر گاه آدميزاد از خدا غافل گردد به وسوسه مي پردازد.

اين نگرش ، دل را در روياروئي و مبارزه با وسوسه گر تقويت مي کند و قوّت مي بخشد. چه او وسوسه گر است و در برابر توشه و ساز و برگ پيکار مؤمن ، بس ضعيف است .

امّا از ناحيۀ ديگري پيکار طولاني است و هرگز به نهايت نمي رسد. زيرا وسوسه گر پيوسته چمباتمه زننده و واپس رونده است و در کمين غفلت مي نشيند. يک بار بيدار و هوشيار ماندن و بودن انسان را از پندار و هوشيار ماندنها و بودنها بي نياز نمي گرداند . . .  جنگ تا روز قيامت گاهي به نفع اين و گاهي به نفع آن بر دوام است . همان گونه که قرآن مجيد در موارد مختلفي آن را به تصوير کشيده است . از جمله اين تصوير شگفت و شگرف در سورۀ اسراء است :وإذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم ، فسجدوا إلا إبليس ، قال : أأسجد لمن خلقت طينا ؟ قال : أرأيتك هذا الذي كرمت علي لئن أخرتني إلى يوم القيامة لأحتنكن ذريته إلا قليلا . قال : اذهب فمن تبعك منهم فإن جهنم جزاؤكم جزاء موفورا . واستفزز من استطعت منهم بصوتك ، وأجلب عليهم بخيلك ورجلك وشاركهم في الأموال والأولاد ، وعدهم ، وما يعدهم الشيطان إلا غرورا . إن عبادي ليس لك عليهم سلطان وكفى بربك وكيلا.

اين جهان بيني در بارۀ پيکار و انگيزه هاي شرّ در آن - چه مستقيماً از طرف اهريمن ، و چه از طرف کارگزاران آدميزاد او - بيانگر اين واقعيّت است که انسان در اين پيکار هميشه شکست نمي خورد و مغلوب نمي گردد. زيرا پروردگار و مالک و معبود او بر همۀ آفريدگان خود غالب و چيره است . هر چند به اهريمن اجازۀجنگ عطاء فرموده است ، امّا زمام اختيار او را در دست دارد، و او را جز بر کساني مسلّط نمي گرداند که از پروردگار و مالک و معبودشان غافل مي گردند. ولي کساني که به ياد خدا هستند و به ذکر او مي پردازند آنان از شرّ و بلا و انگيزه هاي نهان آن رها و ايمن هستند. در اين صورت بايد دانست خير و خوبي به نيروئي نسبت داده مي شود که جز آن نيرو، نيروئي نيست . و به حقّ و حقيقتي نسبت داده مي شود که حقّ و حقيقتي جز آن حقّ و حقيقت وجود ندارد. به پروردگار و مالک و معبودي نسبت داده مي شود. شرّ به وسوسه گر واپس رونده نسبت داده مي شود. وسوسه گر واپس رونده اي که از روياروئي ناتوان است ، و هنگام روياروئي واپس مي کشد، و در برابر پناه بردن به خدا شکست مي خورد...

اين کامل ترين جهان بيني موجود در بارۀ حقيقت خير و خوبي و شرّ و بدي است . همچنين اين برترين جهان بيني است ، آن جهان بيني که دل را از شکست مصون و محفوظ مي دارد، و آن را از نيرو و يقين و آرامش و اعتماد و اطمينان لبريز و سرشار مي گرداند...حمد و سپاس در آغاز و انجام خدا را سزا است . . . تکيه بر او است ، و توفيق در دست او است . . . از او مدد و ياري خواسته مي شود و بس ، و يار و ياور او است و بس . . .

IslamQT.Com 

 اسلام-قرآن و تفسیر

============

مرجع: التفسیر الموضوعی لسور القرآن الکریم، إعداد: نخبة من علماء التفسیر وعلوم القرآن،  بإشراف: الدکتور مصطفی مسلم.




نوشته شده توسط adytum در شنبه 16 فروردین 1393

ارسال نظر(0)

مطالب پیشین


Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 16131