💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

خلوت

0خلوت.ارحمی .خواجه

خدایا، مرا در اصلاح نفسِ خویش به کاری فرمان داده‌ای که خود در انجام دادن آن از من تواناتری، و قدرت تو بر آن کار و بر من، از قدرت من افزون‌تر است. پس مرا چنان نیرویی ده که با آن به کاری مشغول شوم که تو را از من خشنود می‌سازد، و خشنودی خود را در حال تن درستی [نه در گرفتاری و سختی] از من بخواه. امام سجاد علیه السلام ************************************ کپی از این وبلاگ مجاز است به شرط سه صلوات برا آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حسرت موجم باران کفافم نیست *********************************** به وبلاگ خود خوش آمدید




فرزند سالاری

فرزند سالاری یعنی

تربیت یک انسان بی قید و بند و پرتوقع!



نوشته شده توسط adytum در دوشنبه 05 مهر 1395

ارسال نظر(0)

فرزند سالاری


نوشته شده توسط adytum در دوشنبه 05 مهر 1395

ارسال نظر(0)

سوالات رایج در زمینه ی ترشحات و عفونت واژن در خانم ها

Ø      کدام ترشحات زنانه خطرناک است؟

همه خانم‌ها از زمانی که به سن بلوغ می‌رسند و اولین قاعدگی‌شان را تجربه می‌کنند، متوجه تغییراتی اساسی در بدن‌شان می‌شوند و در عین حال ممکن است بیماری‌های جدیدی را تجربه کنند که تا به حال هیچ چیز در موردشان نمی‌دانستند. یک دسته از این بیماری‌ها، عفونت‌های مختلف ناحیه تناسلی و ترشحات حاصل از آنها است.

کدام ترشحات زنانه خطرناک است؟

البته همه ترشحات زنانه غیرطبیعی محسوب نمی‌شوند و نیازی به درمان ندارند. اگر همیشه راجع به این ترشحات سۆال‌هایی در ذهن‌تان داشتید و راحت نمی‌توانستید آنها را از پزشک خود بپرسید صحبت‌های دکتر آزیتا صفارزاده، متخصص زنان و فوق‌تخصص نازایی و لاپاراسکوپی را در این مورد از دست ندهید.

Ø      کدام ترشحات طبیعی است و درمان نمی‌خواهد؟

ترشحات در خانم‌ها به دو گروه فیزیولوژیک و پاتولوژیک تقسیم می‌شود. ترشحات فیزیولوژیک معمولا از شروع اولین قاعدگی تا یائسگی به علت تخمک‌گذاری ایجاد می‌شود که شفاف، بی‌رنگ و کمی کش‌دار است و در حدود روز 10 تا 18 سیکل عادت ماهانه میزان‌شان افزایش پیدا می‌کند.

 در حقیقت این ترشحات «استروژنیک» نامیده می‌شود و نشانه‌ای از تخمک‌گذاری است. حتی گاهی اوقات مقدارشان آنقدر زیاد است که فرد را به شک وامی‌دارد و مجبور می‌شود به مطب مراجعه کند، درحالی که این ترشحات هیچ خطری ندارد.

 دومین نوع از ترشحات فیزیولوژیک، ترشحات سفید رنگ به مقدار بسیار کم، بدون بو، تا حدی کش‌دار، پنیری و بدون خارش است. در واقع چون ناحیه واژن نزدیک به مقعد است، به میزان کمی احتمال رشد قارچ وجود دارد، حتی در حالت عادی یک دختربچه سه ساله هم ممکن است به این قارچ مبتلا شود که هر دوی این ترشحات طبیعی است و احتیاج به درمان خاصی ندارد.

Ø      درمان عفونت چیست؟

1.        جالب است بدانید با خوردن آنتی‌بیوتیک برای درمان یک بیماری میکروبی، احتمال ایجاد قارچ در ناحیه واژن بالا می‌رود ،ترشحات پاتولوژیک حتما نیاز به تشخیص و درمان پزشکی دارد. بارها مشاهده شده است، چون بیمار یک بار در گذشته مراجعه کرده بوده و درمان ضدقارچ گرفته، بعد برای هر ترشحی به طور سرخود و بدون مشورت پزشک از همان درمان ضد قارچ استفاده می‌کند و وقتی به پزشک مراجعه می‌کند که متاسفانه وضعش از روز اول بدتر شده است. در حقیقت درمان هر ترشحی برحسب عامل پاتولوژیکش متفاوت است. اگر شما بخواهید درمان میکروبی را برای قارچ به کار ببرید جواب نخواهد داد، پس بهتر است در شرایطی که بیمار ترشح زرد، سبز، کف‌آلود و بدبو دارد حتما به پزشک مراجعه کند، چون اگر خوب درمان صورت نگیرد، ممکن است منجر به ناباروری و حتی آبسه‌های لگنی شود. گاهی اوقات به دلیل عدم درمان مناسب حتی مجبور می‌شویم تخمدان‌ها، رحم یا حتی قسمتی از روده و بخشی از مثانه را خارج کنیم.

2.       چرا آنتی‌بیوتیک‌ها احتمال قارچ را بالا می‌برند؟!از آنجایی که خوددرمانی در ایران خیلی رایج است، خیلی اوقات بیمار 2 تا 4 روز آنتی‌بیوتیک مصرف می‌کند و علائم بیماری که کاهش پیدا کرد، دیگر آن را قطع می‌کند. با این کار کمی از میکروب‌های ناحیه واژن از بین می‌روند، اما چون درمان کامل نشده برخی از آنها زنده می‌مانند و به آنتی‌بیوتیک مقاوم می‌شوند. به همین دلیل، بیمار هر نوع آنتی‌بیوتیکی هم که مصرف می‌کند متاسفانه این چرک قطع نمی‌شود و حتی ممکن است مجبور شویم جراحی انجام دهیم. آنتی‌بیوتیک حداقل برای 7 روز باید مصرف شود و بعد اگر پزشک صلاح دید قطع شود. مصرف خودسرانه آنتی‌بیوتیک نیز به هیچ وجه توصیه نمی‌شود. جالب است بدانید با خوردن آنتی‌بیوتیک احتمال ایجاد قارچ در ناحیه واژن بالا می‌رود. در واژن یک باسیل یا میکروب محافظ به نام «دودرلن» وجود دارد. این باسیل حافظ و نگهبان واژن است و نمی‌گذارد میکروب‌های دیگر وارد آن قسمت شوند و تا حدودی جلوی رشد قارچ را می‌گیرد، اما زمانی که برای درمان یک بیماری مانند آنفلوآنزا یا سینوزیت و... آنتی‌بیوتیک مصرف می‌کنیم، متاسفانه این باکتری خوب از بین می‌رود. بنابراین احتمال رشد قارچ در ناحیه واژن زیاد می‌شود.

3.       شوهر هم باید درمان شود! در مورد ترشحات پاتولوژیک به خصوص در قسمت ترشحات زردرنگ حتما باید درمان همسر را هم به یاد داشت، چراکه این باکتری‌ها با رابطه جنسی به همسر هم منتقل می‌شود و اگر همسر درمان نشود می‌تواند در پروستات او باقی بماند و بعد دوباره با رابطه زناشویی به خانم منتقل شود. خیلی از خانم‌ها پس از مراجعه به پزشک و دریافت دارو درمان می‌شوند، اما بعد از اولین نزدیکی دوباره این عفونت به آنها منتقل می‌شود و دوباره علائم بیماری در آنها ایجاد می‌شود. در مورد عفونت زردرنگ و بودار، باید زن و شوهر هر دو تحت درمان کافی و مناسب قرار بگیرند.

4.       بسیاری اوقات وقتی برای بیمار آنتی‌بیوتیک تجویز می‌شود مجبور می‌شویم به دلیل خارشی که دارد، یک داروی ضدقارچ هم لازم است.

5.       این عفونت باعث نازایی می‌شود! ترشحات دیگری نیز وجود دارد که سبزرنگ یا زرد متمایل به سبز است که آن هم به علت «تریکوموناس»، «گونور» یا همان سوزاک می‌تواند ایجاد شود. این ترشحات درمان خاص خود را دارد که به خصوص اگر سوزاک باشد درمان پنی‌سیلین لازم است و اگر تریکوموناس باشد درمان با مترونیدازول باید انجام شود. در این موارد نیز زن و شوهر باید هر دو تحت درمان قرار گیرند. اگر این ترشحات در بیمار تکرار شود توصیه می‌شود علاوه بر درمان، یک سری آزمایش‌های کلی دیگر از نظر بررسی هپاتیت، ایدز و... نیز داده شود، چون بیماری‌های STD بیماری‌هایی هستند که از طریق تماس جنسی منتقل می‌شوند و ممکن است باعث نازایی و عقیمی در مردها و زن‌ها شوند، یعنی ممکن است در پروستات آقایان تکثیر شده و یا باعث بسته شدن لوله‌های رحمی در خانم‌ها شوند.

6.       اگر ترشحات فیزیولوژیک، بدون بو، شفاف یا سفید باشد، نیازی به مراجعه به پزشک ندارد. کسانی که ترشحات خیلی روشن سفیدرنگ به هم چسبیده و پنیری و بدون بو و یک مختصر خارش دارند می‌توانند بدون مراجعه به پزشک، 7 شب از داروی ضد قارچ موضعی کلوتریمازول استفاده کنند، اما اگر خوب نشدند بهتر است دیگر این درمان را ادامه ندهند و به پزشک متخصص زنان مراجعه کنند.

 

Ø      چرا با مصرف داروهای ضدبارداری احتمال عفونت قارچی بالا می‌رود؟

داروهای ضدبارداری هم متاسفانه در عده محدودی باعث افزایش رشد قارچ می‌شود، زیرا کسانی که داروهای ضدبارداری استفاده می‌کنند معمولا قبلا از کاندوم استفاده می‌کردند و با کنار گذاشتن آن اگر عفونتی در همسرشان باشد به آنها منتقل می‌شود و احتمال ایجاد قارچ افزایش پیدا می‌کند، اما این داروها خود به تنهایی عامل افزایش رشد قارچ نیست.

Ø      آیا  رابطه ای بین استرس و عفونت وجود دارد؟

استرس نیز از آنجایی که روی سیستم ایمنی اثر می‌گذارد، باعث افزایش کل عفونت‌ها در تمام بدن می‌شود، یعنی سیستم ایمنی که ضعیف شود، فرد بیشتر دچار سینوزیت، سرماخوردگی، آنفلوآنزا و... می‌شود و مجبور می‌شود آنتی‌بیوتیک مصرف کند، بنابراین احتمال ایجاد قارچ هم بیشتر می‌شود. اما اینطور نیست که بگوییم هر فردی که استرس دارد، حتما عفونت واژینال می‌گیرد.

Ø      عفونت در افراد مجرد چگونه است؟

کسانی که ازدواج نکرده‌اند چون رابطه زناشویی ندارند، به جز قارچ، عفونت دیگری نمی‌گیرند

Ø      خانم‌های یائسه هم ممکن است مبتلا شوند ؟

از آنجایی که ترشحات فیزیولوژیک در خانم‌های یائسه کمتر است و محیط واژن خشک است، معمولا عفونت‌های شدید در این افراد کمتر اتفاق می‌افتد، اما گاهی اوقات و به صورت نادر شاهد عفونت‌های خیلی شدید در خانم‌های یائسه هم هستیم، بنابراین نمی‌توان گفت که اصلا عفونت نمی‌گیرند، بلکه فقط کمتر دچار آن می‌شوند. اما در هر حال آنها هم باید به پزشک مراجعه کنند. کسانی که ازدواج نکرده‌اند چون رابطه زناشویی ندارند، به جز قارچ، عفونت دیگری نمی‌گیرند.

چرا ترشحات زمان بارداری به سختی درمان می‌شود؟

نوع ترشحات در زمان بارداری تفاوتی با سایر مواقع ندارد، فقط در بارداری اتفاق بدی که می‌افتد این است که سیستم ایمنی ضعیف می‌شود.

 بیمارانی هستند که در تمام مدت بارداری‌شان ترشحات زرد رنگ دارند که پزشک برای درمان آنها انواع آنتی‌بیوتیک‌ها را تجویز می‌کند، اما یا خوب نمی‌شوند یا اگر هم خوب شوند، باز بعد از مدتی ترشحات‌شان بازمی‌گردد، اما به محض اینکه زایمان می‌کنند و بعد از یک تا سه ماه که ویزیت می‌شوند می‌گویند ما اصلا دیگر اثری از آن ترشحات نمی‌بینیم. دلیلش این است که بعد از زایمان سیستم ایمنی بدن دوباره به حالت عادی برمی‌گردد.

اما در کل درمان‌هایی را که در دوره بارداری می‌توانیم برای خانم باردار انجام دهیم متفاوت است. در سه ماهه اول خیلی از داروهای خوراکی و آنتی‌بیوتیک‌ها را ترجیح می‌دهیم برای بیمار تجویز نکنیم و از طریق درمان موضعی، درمان صورت گیرد. همین باعث می‌شود کمی تاخیر در درمان پیش بیاید و نتوانیم این ترشحات زردرنگ را تا موقع زایمان کامل برطرف کنیم، اما 90 درصد این ترشحات بعد از زایمان خود به خود برطرف می‌شوند.

·         آیا  افزایش ترشحات واژن خطرناک است؟
گاهی افزایش ترشحات خبر از تخمک گذاری می دهد: هیلدا هاچرسون، استاد زنان و زایمان در دانشگاه پزشکان و جراحان کلمبیا می گوید، اگر ترشحات واژن چسبناک بود و غلظت آن مثل سفیده تخم مرغ خام است  احتمالا به معنی این است که، شما در حال تخمک گذاری هستید (تخمدان شما یک تخمک بالغ آزاد می کند که، از طریق لوله رحم عبور می کند و می تواند بارور شود). درست قبل از تخمک گذاری، شما ممکن است متوجه افزایش شفافیت و رشته های ترشحات واژن شوید. مایع چسبنده شرایط را برای سفر اسپرم به تخمک آسان تر می کند.نکته: اگر شما از نظر جنسی فعال هستید، در این ایام فوق العاده فوق العاده مواظب باشید.البته چند روز پس از تخمک گذاری، ترشحات واژن دوباره شروع به کم شدن خواهند کرد. اگر پریود های شما بسیار منظم است، معمولا پریود شما در حدود 14 روز پس از تخمک گذاری شروع می شود، پس کاهش ترشحات واژن می تواند به شما کمک کند تا شروع به شمارش معکوس کنید. خانمها همچنین ممکن است، به صورت دوره ای ترشحات واژن را به صورت غلیظ و سفید ببینید، تا زمانی که این ترشحات واژن بی بوست و خارش و سوزش ندارد، عادی است و باید پس از چند روز فروکش کند.کاهش ترشحات واژن می تواند نشان دهنده نزدیک شدن زمان پریود باشد

·         استرس می تواند میزان ترشحات واژن شما را به صورت صعودی افزایش دهد. در حال حاضر و پس از آن ترشحات واژن شما کمی بیشتر می شود. منشا استرس خود را بررسی کنید، شاید زمان آن رسیده باشد که آرام شوید.

·         عفونت  نیز می تواند علت این افزایش باشد

چه وقت ترشحات واژن می تواند نشانه عفونت باشد؟

 سه مدل ترشحات واژن می تواند نشانه عفونت باشد. ترشحات طبیعی واژن نسبتا بی بو هستند، پس اگر ترشحات واژن بویی بد یا بویی شبیه ماهی داشت می تواند نشانه ای از یک مشکل باشد.ترشحات واژن اگر غلیظ و پنیری بود می تواند نشانه های ثبت شده از یک عفونت قارچی باشد و در هر زمان شما متوجه تغییر در رنگ شدید، باید آن را به دکتر خود بگویید.

Ø      رابطه ی رنگ ترشحات و عفونت چیست؟

·         خاکستری بودن ترشحات واژن، زمانی که با بوی بدی همراه شود، از علائم شایع واژینوز باکتریایی (در اثر رشد بیش از حد باکتری های بی هوازی، گاردنلا واژینالیس ایجاد می شود. هم باکتری های بی هوازی وهم گاردنلا واژینالیس در حالت طبیعی در واژن یافت می شود. عارضه شایع واژنی در سن باروری زنان است. این عارضه موجب پارگی زودتر از موعد غشاها، درد زایمانی و تولد قبل از موعد نوزادان میگردد.)

·         زرد و یا سبز بودن ترشحات واژن می تواند نشانه اینکه سلول های سفید خون در حال مبارزه با یک عفونت منتقله از راه جنسی اند باشد.

·          قهوه ای بودن ترشحات واژن ناشی از خون خشک است، که می تواند اشاره به عفونت ناشی از  التهاب بزرگ داشته باشد.اگر شما متوجه هر یک از این تغییرات در ترشحات واژن خود شدید، آنها را به دکتر خود بگویید. زیرا ترشحات واژن شما ممکن است یک راهنما خوب باشد، اما تنها یک دکتر می تواند به شما یک نتیجه گیری درست را ارائه بدهد.

Ø      انواع عفونتها واژن چیست؟

عفونت قارچی واژن که شیوع بالایی دارد با خارش فرج و مهبل و سوزش ادرار مشخص می‌شودعفونت قارچی واژن  یک نوع قارچ مخمر به نام کاندیدا آلبیکانس وجود دارد که گاهی به شکل بیماری‌زا در دهان، واژن، کشاله ران و زیربغل و دیگر مناطق مرطوب پوست یافت می شود کاندیدیازیس یا عفونت قارچی ناحیه واژن در دستگاه تناسلی زنان است در معاینه، معمولا دیواره مهبل قرمز و ترشحات سفید دلمه‌ای شکل دیده می‌شود.

کاندیدا معمولا به صورت طبیعی در واژن زنان زندگی می کند و باعث بروز مشکلی نمی شود. اما عفونت و بیماری‌زایی معمولا پس از تغییرات در محیط موضعی و یا کاهش حساسیت میزبان به عفونت رخ می دهدو علایم  آن شامل خارش دهانه رحم ، ترشحات سفید پنیری شکل،سوزش ادرار،قرمزی همراه با خشکی و حساسیت پوست ناحیه تناسلی،التهاب و ورم دهانه رحم و قرمزی آن و ضایعات حاشیه ای میباشد عفونت قارچی واژن بو ندارد و در صورت وجود ترشحات چرکی با بوی نامطبوع باید به فکر عفونت باکتریایی بود.

ترشحات پاتولوژیک به چند دسته تقسیم می‌شود. این ترشحات ممکن است بر اثر یک قارچ بسیار شدید ایجاد شود. رنگ آنها سفید و مقدارشان بسیار زیاد است و گاهی اوقات آبکی و همراه با خارش فراوان و قرمز شدن ناحیه خارجی آلت تناسلی است. این بیماری کاندیدیاز نامیده می‌شود و احتیاج به درمان دارد. درمان آن معمولا با داروهای موضعی و خوراکی انجام می‌شود.

دسته دیگر از ترشحات پاتولوژیک، ترشحات زردرنگ و بدبو است که بعضی اوقات با خارش بسیار زیاد همراه است. خود این ترشحات انواع مختلفی دارد. یکی از آنها «میکس میکروبیال» (باکتری‌های مختلف) نامیده می‌شود. برخی دیگر در اثر باکتری «گاردنلا» یا گاهی اوقات حتی «تریکوموناس» ایجاد می‌شود که یک موجود تک‌یاخته‌ای است و خارش فراوان ایجاد می‌کند. در هر صورت معمولا درمان این ترشحات با داروی مترونیدازول است که به صورت موضعی و خوراکی استفاده می‌شود.

Ø      آیا وجود خون در ترشحات خطرناک است؟

اگر شما کمی خون در ترشحات واژن خود دیدید، معمولا نیازی نیست وحشت کنید. می تواند فقط خون باقی مانده قاعدگی یا لکه بینی تصادفی اواسط ماه باشد. با این حال، ترشحات خونی واژن گاهی اوقات می تواند نشانه ای از چیزی جدی تر باشد. ممکن است به معنی عفونت واژن، عفونت رحم، عفونت لگن، یا بارداری باشد. اگر شما متوجه خون در ترشحات واژن خود شدید و شما به این زودی ها منتظر شروع پریود خود نیستید و یا علائم دیگر (مانند درد لگن) دارید، این مسئله را با پزشکتان مطرح کنید، تا جلوی هر مشکل بزرگتری را بگیرد.

 



نوشته شده توسط adytum در شنبه 04 اردیبهشت 1395

ارسال نظر(0)

از مرگ می ترسند

من هرگز اجازه نمی دهم  که صدای حاج همت در درونم گم شود

این سردار خیبر ،قلعه ی طلب مرا نیز فتح کرده است

...........................

آنان را که از مرگ می ترسند از کربلا می رانند

شهید آوینی

 

 



نوشته شده توسط adytum در چهارشنبه 01 اردیبهشت 1395

ارسال نظر(1)

محبت کامل آری...اعتماد مطلق نه

امام علی علیه السلام می فرمایند:

به دوست خود محبت کامل نثار کن اما اعتماد مطلق نکن

ونیز او را با رفتار خود به طور کامل یاری کن اما همه ی اسرار خود را در اختیار او مگذار

غررالحکم

 



نوشته شده توسط adytum در دوشنبه 30 فروردین 1395

ارسال نظر(0)

فقط زندگی کن و لذت ببر

عجله نکن ... کمی آرامتر ...درحال زندگی کن......برا لذت بردن از نوری که چشمانت را می زند ..... سایه ای که بر سرت می افتد...آه... صدایی از آن دورها می آید ....برا شنیدن صدای آب ...برا درک نوازش باد...برا زندگی کردن ....باید لحظه ای درنگ کنی ...برا درک لحظه ، لحظه ی زندگی ... کمی آرامتر قدم بردار....عجله نکن ....فقط زندگی کن و لذت ببر ....



نوشته شده توسط adytum در چهارشنبه 25 فروردین 1395

ارسال نظر(0)

چرا نباید برای دیدن بقیة‌الله(عج) اصرار کرد

آیا دیدن امام زمان(عج) دارای شرایط خاصی است و نصیب هر کسی می‌شود؟ و آیا ندیدن آن حضرت مصلحتی دارد؟

دیدن امام زمان(عج) در عصر غیبت کبری امکان داشته و اگر کسی توفیق یابد، سعادت بزرگی نصیبش شده است، اما همه سعادت این نیست که انسان شبانه‌روز تلاش کند و خواهان دیدن امام باشد، البته دیدن حضرت سبب نمی‌شود که انسان گناه نکند؛ زیرا برخی انسان‌های معاصر دیگر امامان(ع) با وجد دیدن امام معصوم باز هم گناه می‌کردند و حتی گاهی با آنها مخالفت می‌کردند.

دیدن حضرت تأیید بر کردار درست انسان نیست؛ اگر چه نصیب هر کس نمی‌شود، ندیدن حضرت هم دلیل بر خرابی اعمال نیست، بسیاری از بزرگان، علما و مجتهدان، امام زمان(عج) را ندیدند، ولی چه بسا افرادی که مسلمان هم نبودند، ولی چون به مقام اضطرار رسیدند، حضرت از آنها دست‌گیری کرده و از این جهت امام را دیده باشند.

مهم این است که اگر ما او را نبینیم، او ما را می‌بیند و همین اعتقاد برای ترک گناه کافی است.

احمد ‌بن حسن بن ابی‌صالح خجندی، مدتی در جست‌وجوی امام زمان(عج) شهرها را می‌گشت و بسیار جدی بود و اصرار داشت که به حضور آن حضرت مشرف شود، عاقبت نامه‌ای از طریق حسین‌بن روح به این مضمون برای حضرت مهدی(عج) نوشت: «دل من، شیفته جمال تو گشته و همواره در فحص و طلب تو می‌کوشم، تمنا دارم جوابی مرحمت فرمایید که قلب من ساکن شود و دستوری در این باره فرمایید».

جواب آمد: «هر کس در خصوص من جست‌وجو و تجسس کند، مرا می‌طلبد و هر کس مرا بیابد، به دیگران بنماید و هر کس مرا به دیگران بنماید، مرا به کشتن دهد و هر کس مرا به کشتن دهد، مشرک شود».

بنابراین احتمال دارد که به صلاح ما نباشد آن حضرت را ملاقات کنیم، چه بسا دیدار حضرت مایه عجب، تکبر و خودپسندی ما شود که خود مایه هلاکت انسان است.



*
آیا اگر از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، امام زمان(عج) به ما سر می‌زند؟

قطعا گناه کردن، مهم‌ترین علت محرومیت از عنایات امام زمان(عج) است، امام مهدی (عج) نیز در توقیع شریفشان به شیخ مفید می‌فرماید: «ما را از ایشان(شیعیان) چیزی محبوس نکرده است، مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان به ما می‌رسد و ما آن را ناخوش می‌داریم و از ایشان نمی‌پسندیم».

آیت‌آلله بهجت نیز بیان فرموده‌اند: اگر بفرمایید چرا به آن حضرت دسترس نداریم، جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستند؟ او به همین از ما راضی است؛ زیرا «اورع الناس من تورّع عن المحرمات»؛ پرهیزکارترین مردم کسی است که از کارهای حرام بپرهیزد، ترک واجبات و ارتکاب محرمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است.

بنابراین اگر ما از گناه اجتناب کنیم و منتظر واقعی باشیم، به مقامی می‌رسیم که غیبت و حضور برایمان فرقی ندارد، امام سجاد(ع) به ابوخالد کابلی می‌فرماید: «ای ابوخالد! به درستی که مردم زمان غیبت حضرت مهدی(عج) آنان که معتقد به امامت هستند و در انتظار ظهور او به سر می‌برند، با فضیلت‌ترین مردم همه زمان‌ها هستند؛ به دلیل اینکه خداوند متعالی عقل و فهمی به آنان عنایت کرده که غیبت در نزد آنان به منزله ظهور و مشاهده گشته است».

از این رو، در حدیث دیگری امام جعفر صادق(ع) می‌فرماید: «هر کس دوست دارد که از یاران حضرت قائم(عج) شود؛ باید که منتظر باشد و در عین حال به پرهیزکاری و اخلاق نیکو مشغول شود».

بنابراین اگر کسی ترک گناه کند و منتظر امامش باشد، از یاران واقعی حضرت به شمار می‌آید، آن‌گاه اگر بزرگترین توفیق الهی او را دریابد، غیبت و و ظهور حضرت برایش تفاوت نخواهد داشت.

منبع: باشگاه خبرنگاران

....................................................................................

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

خدایا کمکمان کن و فهمی به ما عنایت فرما که غیبت در نزد مان به منزله ظهور و مشاهده گردد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یا امام زمان ادرکنی،همه ی ما راه را گم کرده ایم به فریادمان برس.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

 



نوشته شده توسط adytum در سه‌شنبه 24 فروردین 1395

ارسال نظر(0)

اعتقاد من و نه هراس من، کار خودش را کرده است

با امکانات و فرصتهای مناسب نگاه کنید. هر اندازه شرایط را تیره و تار می بینید و یا هر اندازه شرایط به واقع تاریک هستند ، سرتان را بالا بگیرید و به امکاناتی که همیشه وجود دارند بیندیشید.

نورمن وینسنت پیل

ایمان و اعتقاد  را به نمایش گذاشتن بدین معنا نیست که به خودتان دروغ بگویید یا به خودتان خیانت کنید . به جای آن معنایش این است که در موقعیت موجود دنبال جنبه های مثبت بگردید . ممکن است بدی ها ده برابر خوبی ها باشند،با این حال شما به خوبی ها توجه کنید.

شوهرم قرار بود خودش را برای شرکت در مصاحبه ای آماده کند که خودش هم می دانست برای آن کار ضعیف است، اما از شور و اشتیاق فراوانی برخوردار بود.با آنکه چندین روز فرصت داشت تا خودش را آماده کند، درست چند ساعت قبل از زمان مصاحبه تصمیم گرفت مطالبی را که باید ارائه می کرد بر روی کاغذ بیاورد. از من خواست به تمرین او گوش بدهم . وقتی حرف هایش را زد به شدت متوحش شدم. زبان الکنی پیدا کرده بود.وقتی به من نگاه کرد تا نظرم را بداند، طوری برخورد کردم که احساس کند در کارش عالی بوده است.به او گفتم: جان تو قبلا هم نظیر این برنامه را داشته ای و موفق شده ای .حالا هم موفق می شوی.

توجه داشته باشید که من به او نگفتم :"خدای من عالی بود."

نگفتم:"آن طور که می بینم خودت را به خوبی برای مصاحبه آماده کرده ای "اگر اینها را گفته بودم واقعیت را کتمان کرده بودم.

به محض اینکه شوهرم خانه را ترک کرد به یکی از دوستانم زنگ زدم و گفتم احتمالا شوهرم آبروریزی خواهد کرد.بعد معلوم شد که اعتقاد من و نه هراس من، کار خودش را کرده است. وقتی به خانه آمد تبسمی بر لبانش نشسته بود.کارش خوب برگزار شده بود و او سمت مورد علاقه اش را به دست آورده بود.

برا دیگر می گویم مجبور نیستید که این باورو اعتقاد را احساس کنید، بلکه باید این اعتقاد را در خود فرابخوانید. امبروس ردمون می نویسد: "شجاعت به مفهوم عدم ترس نیست. شجاعت رسیدن به این نقطه نظر است که چیزهایی مهم تر از هراس هم وجود دارند."وقتی امور را به همسرتان وا می سپارید و دنبال صمیمیت می روید، با اعتماد و ایمان رفتار کردن بهتر از تسلیم شدن به هراس های خویشتن است.

منبع:

زن واسپرده

نوشته ی لورا دویل

 



نوشته شده توسط adytum در دوشنبه 23 فروردین 1395

ارسال نظر(0)

اگر بگویید که خراب خواهد کرد، به احتمال زیاد خراب می کند.

با دیگران طوری رفتار کنید انگار در همان حدی که باید باشند هستند.به آنها کمک کنید تا به آنچه می توانند و لیاقتش را دارند تبدیل شوند

گوته

قبل از اینکه حرفی بزنید کلمات خود را به خوبی بسنجید تا در شوهرتان توقع منفی تولید نکنید . توجه داشته باشید هر طور شما او را ببینید ، او هم به همین شکل شما را می بیند. با او به گونه ای رفتار کنید که انگار وقت شناس ، صبور ،تمیز و موفق است. این گونه او انتظارات شما را برآورده خواهد کرد.

هر چه بیشتر تصور کنید که شرایط بر وفق مراد خواهد بود، همین اتفاق صورت حقیقت به خود می گیرد. وقتی از همسرتان عصبانی می شوید بکوشید با او به آرامی و ملایمت حرف بزنید، انگار اطمینان دارید که نتیجه خوبی عاید شما خواهد شد.

......................................

با کنترل دائم شوهرم در او انتظار منفی ایجاد می کردم . طوری حرف می زدم که انگار انتظار داشتم همه چیز را خراب کند، توپ را از دست بدهد،آبروی مرا ببرد و خرابکاری کند.اینها پیش بینی هایی هستند که درست از کار در می آیند . بنابراین جای تعجبی نبود که او مطابق انتظار من ظاهر شود . متاسفانه بسیاری از زن ها رفتار مشابه مرا به نمایش می گذارند و کار مرا می کنند.

جالب است اگر بدانید مردها بخش مهم برداشت از خودشان را از زنانشان می گیرند. اگر زنی به شوهرش بگوید که او همیشه دیر می کند،همیشه در زمینه ی پولی ضعیف است ، یا بد لباس است، او حرف زنش را می پذیرد و به همین شکل ظاهر می شود. مرد فرض را بر این می گذارد که از آ نجا که زنش او را از هر کس بیشتر و بهتر می شناسد ، حتما درباره اش درست قضاوت می کند.

دوست من ناتان ، ماجرایی را تعریف می کرد که این نکته را به خوبی نشان می داد . او می گفت : به اتفاق دوستم و شوهرم بودیم. شوهرم داشت موادی را در مخلوط کن مخلوط می کرد. به دوستم گفتم مراقب باش ، شوهرم اغلق قاشق چوبی را آن قدر به ته ظرف نزدیک می کند که تراشه های قاشق با مواد غذایی قاطی می شود. به محض آن که این حرف را زدم همین اتفاق افتاد.

وقتی به شوهرتان می گویید از پول به درستی استفاده نمی کند، وقتی به او می گویید طرز مراقبت از بچه ها را نمی داند، با صحبت خود شرایطی به وجود می آورید که او در حد توقع شما ظاهر شود.

اگر بگویید که خراب خواهد کرد، به احتمال زیاد خراب می کند.

منبع:

زن واسپرده

نوشته ی لورا دویل

 



نوشته شده توسط adytum در شنبه 21 فروردین 1395

ارسال نظر(0)

یا فارسَ الحجاز أدرکنی، یا اباصالح المهدی أدرکنی،یا اباالقاسم أدرکنی و لا تَدَعْنی،فَانّی عاجزٌ ذلیل

آیت‌الله نمازی، انگیزه خود از نقل این تشرّف را شادی دل مؤمنان مشتاق به دیدار امام عصر(ع) بیان داشته و می‌فرماید: «این تشرّف را برای تذّکر و عمل به آیة «وذکّر فانّ الذکری تنفع المؤمنین» نقل می‌کنم و امیدوارم که این تذکّر، موثر واقع شود و قلوب مؤمنان با استماع این حکایت، از محبّت به حضرت بقیةالله سرشار گردد. این حقیر ناقابل مورد مرحمت حضرت حق ـ جلّ و علا ـ واقع شدم و خداوند سعادت تشرّف به محضر حضرت مهدی(ع) را نصیبم کرد و حدود نصف روز در خدمت آن حضرت بودیم و پس از این که غایب شدند، دانستیم که ایشان، حضرت بقیةالله ـ ارواحنا فداه ـ بوده‌اند»1 لازم به یادآوری است که جناب نمازی شاهرودی تشرّفات دیگری هم به محضر امام زمان(ع) داشته‌اند که طالبان می‌توانند به کتاب مجالس حضرت مهدی مراجعه نمایند.

 

دامن این مقدمه را بر می‌چینیم و خوشتر آن است که سرّ دلبران را از زبان خود ایشان نه دیگران بشنویم. این شما و این سوغات سفر، و ارمغان راه.

 

دیـدار یار غائب دانی چه ذوق دارد

ابری که در بیابان بر تشنه‌ای ببارد

 

در سال 1336 هجری از تهران به همراه جمعی از برادران ایمانی به مکّه معظّمه مشرّف شدیم. امیرالحاج و سرپرست ما «صدر الاشراف» بود. در آن زمان چیزی حدود 250 تومان تا 300 تومان می‌گرفتند و با ماشین‌هایی قرار‌داد می‌بستند که ما را به مکّه رسانده و از آن جا به عراق بازگردانند.

 

من برای چهاردهمین مرتبه بود که به بیت‌الله الحرام مشرّف می‌شدم و به عنوان روحانی کاروان خدمت می‌کردم. آن سال در راه بازگشت به عراق به خاطر مسائلی، عربستان قوانینی برای ماشین‌های حجّاج وضع کرده بود و آن این که ماشین‌های زائران خانة خدا باید در یک کاروان صدتایی و همراه هم حرکت کنند. هر کاروان یک سرپرست داشت و یک ماشین هم، لوازم یدکی و ملزومات دیگر را همراه کاروان حمل می‌کرد. ضمناً دو ماشین پلیس، یکی در جلو و دیگری در عقب کاروان وظیفة حفاظت از قافله را بر عهده داشت ماشین ما دو راننده به نام‌های محمود آقا و اصغرآقا داشت که هر دو بچّة تهران بودند.

 

هنگامی که کاروان به راه افتاد اصغرآقا رانندگی می‌کرد. از قضا ماشینِ ما در آخر صف، پشت سر همة ماشین‌ها قرار گرفت و این موضوع اصغرآقا را خیلی ناراحت کرد و شروع کرد به غُرو لُند کردن و این که در حرکت از تهران ماشین آخری بودیم، در برگشتن هم آخری شدیم و باید تا آخر مسیر خاک بخوریم. من باید از صفِ ماشین‌ها خارج می‌شوم و می‌روم در جلوی ماشین‌های دیگر قرار می‌گیرم.

 

گم شدن در بیابان اصغرآقا در نظر داشت که از صف ماشین‌ها جدا شده، پس از پیمودن مسافتی دوباره به کاروان ملحق شود و در جلوی کاروان قرار گیرد اما او نادانسته ماشین را منحرف کرد و از کاروان جدا شد. من به خاطر سفرهای متمادی می‌دانستم که بیابان‌های عربستان بی‌سروته و بی انتهاست. لذا او را خیلی نصیحت کرده و اصرار نمودم که از قافله جدا نشود و طبق ترتیب کاروان حرکت کند اما او گوش نکرد. حاجیان دیگر هم سکوت کردند و با من همراهی نکردند.

 

اصغرآقا تصمیم خود را گرفت و گفت: به اندازة کافی آب و بنزین داریم و می‌توانیم از یک راه فرعی خود را به جلوی کاروان برسانیم. او از کاروان جدا شد و در بیابان به راه افتاد و پس از طیّ مسافتی طولانی راه را گم کرد و نتوانست خود را به کاروان برساند. کم‌کم شب هم فرا رسید. ما با داد و فریاد از او خواستیم که ماشین را متوقف کند تا نماز بخوانیم. وقتی از ماشین پیاده شدم؛ به آسمان نگاه کردم و دیدم که فاصلة ما با هفت برادران (هفت اورنگ) زیاد شده، فهمیدم که راه زیادی را به اشتباه آمده‌ایم به همین خاطر به راننده گفتم: «امشب را همین‌جا بیتوته می‌کنیم و فردا صبح از همان راهی که آمده‌ایم، باز می‌گردیم».

 

فردا صبح سوار شدیم تا از همان راه دیروزی برگردیم اما از آن جا که صحراهای حجاز دارای شن‌های نرم است و باد آن‌ها را پیوسته حرکت می‌دهد، نتوانستیم راهِ بازگشت را پیدا کنیم. هیچ اثری از راه دیشب بر سینة صحرا نبود از آن طرف، ماشین هم مرتّب در شن‌ها فرو می‌رفت، جهت‌های متعددّی را چند فرسخ، چند فرسخ پیمودیم و سرانجام ره به جایی نبردیم و دوباره شب فرا رسید.

 

فردا صبح روز سوم، آب و بنزین هم تمام شد.

 

همه وحشت‌زده و ناامید شده بودیم. من به عنوان روحانی کاروان و کسی که سفرهای زیادی به خانة خدا آمده بودم گفتم: «این اصغرآقا بود که ما را به اینجا کشانید و گناه بزرگی را انجام داد. اما چاره‌ای هم نیست، بیاید همگی به امام زمان(ع) متوسّل شویم. اگر آن بزرگوار ما را از این بیابان هلاکت نجات بخشید، زهی سعادت و خوشبختی، اما اگر به فریاد ما نرسد همگی در این بیابان مُرده، طعمة حیوانات خواهیم شد. بیایید قبل از آن که بی حال شده و دست و پایمان بی‌رمق بیفتد، هر کس برای خود گودالی حفر کند و در آن گودال برود که اگر مرگ به سراغ ما آمد، در آن گودال‌ها جان بدهیم و حداقل بدن ما طعمة حیوانات نشود و با گذشت زمان، باد وزیده و شن‌ها را روی ما بریزد و در زیر شن‌ها مدفون شویم.

 

همه مشغول شدند و هر یک برای خود قبری کند و در این حال به حاجیان گفتم: جلوی قبر خود بنشینند تا به چهارده معصوم(ع) توسّلی بجوییم و خودم شروع به خواندن دعای توسّل کردم. ابتدا به رسول خدا(ص)، بعد به حضرت زهرا(س) و سپس به سایر امامان(ع)، وقتی به امام عصر(ع) رسیدم، روضه‌ای خواندم و گریة زیادی کردیم. در این حال الهام شدم که همه با هم «آقا» را با این ذکر بخوانیم: « یا فارس الحجاز أدرکنا، یا اباصالح المهدی ادرکنا، یا صاحب‌الزمان ادرکنا» همه با حال ناامیدی و گریه و زاری این ذکر شریف را تکرار می‌کردیم و آقا را صدا می‌زدیم.

 

به حاجیان گفتم: « با خدا قرار بگذارید که اگر نجات یافتیم همة اموالی که به همراه داریم در راه خدا انفاق کنیم، با خدا عهد ببندیم که اگر نیازمندی به ما مراجعه کرد در حقّ او کوتاهی نکنیم و بقیة عمرمان را در برآوردن نیازهای مردم کوشا و ساعی باشیم».

 

 

بعد از توسّل و توجّه، هر کسی مشغول راز و نیاز با خدای خود شده، من هم از جمع، جدا شدم و پشتِ تپة کوچکی رفتم و با خدای خود سخنانی گفتم که بماند. به امام زمان عرضه داشتم: «آقا جان اگر الان به فریاد ما نرسی، پس کی و کجا به فریادمان خواهی رسید». گریه و توسل عجیبی داشتم که قابل توصیف نیست. در مدّت عمرم چنین حالت شیرینی چه قبل و چه بعد از آن حادثه، دیگر در من پیدا نشد.

 

 

در حال توسّل و تضرّع بودم که ناگهان آقایی در شکل و شمایل یک مرد عرب، به همراه هفت شتر که بارهایی بر آنان بود، در برابرم ظاهر شد. با آن‌که بیابان صاف و همواری در مقابل من بود و همه چیز از مسافت دور قابل رؤیت و دیدن بود، اما من آمدن او را ندیدم و متوجّه نشدم. خیال کردم از عرب‌های حجاز است و احیاناً شتربانی است که همراه شترهایش به مسافرت می‌رود و یا شاید رهگذری است که تصادفاً از این بیابان عبور می‌کرده است. با دیدن او به حدّی خوشحال شدم که از شادی در پوست خود نمی‌گنجیدم.

 

 با دیدن او خود را در جَریه که مرز میان عربستان و عراق بود می‌دیدم. با خود گفتم: این آقا حتماً راه رسیدن به «جریه» را می‌داند و ما را راهنمایی خواهد کرد.

 

در حال بشاشت و شادمانی بودم که دیدم آن آقا به طرف من آمد، من هم از جا برخاستم و با خوشحالی به طرف او رفتم و به او سلام کردم. در پاسخ فرمود: «علیکم السلام و رحمةالله و برکاته». به هم که رسیدیم روبوسی کرده، من صورت او را بوسیدم. شمایل او در اوج زیبایی و جذّابیّت بود، و چشم و ابرو و صورت بسیار زیبا و نورانی داشتند. پس از سلام و روبوسی به زبان عربی فرمودند: «ضیّعتم الطریق؛ راه را گم کرده‌اید؟»

گفتم: بله.

 

فرمودند: من آمده‌ام که راه را به شما نشان دهم.

عرض کردم: خیلی ممنون.

 

بعد فرمودند: از این راه مستقیم بروید و از میان آن دو کوه بگذرید، به دو کوه دیگر می‌رسید، از میان آن‌ها هم بگذرید، جادّه برای شما نمایان می‌شود بعد طرف چپ را بگیرید تا به جریه برسید.

 

آقا پس از نشان دادن راه فرمودند: « النذور الّذی نذرتم لیس بصحیح؛ نذرهایی که کرده‌اید، صحیح نیست».

 

عرض کردم: چرا، آقای من؟

فرمودند: «نذر شما مرجوح است، اگر همة دارایی خود را در راه خدا انفاق کنید چگونه به عراق می‌روید؟ در حالی که شما چهل روز در عراق می‌باشید و به زیارت امام حسین(ع) و امیرمؤمنان(ع) و سایر امامان(ع) مشرّف می‌شوید، اگر آن چه راه همراه دارید، در راه خدا انفاق کنید، در مسیر، بدون خرجی می‌مانید و مجبور به تکدّی و گدایی می‌شوید و تکدّی هم حرام است. آن‌چه را از مال و دارایی به همراه دارید، الان قیمت کرده و بنویسید و وقتی به وطن خودتان رسیدید به اندازة آن در راه خدا انفاق کنید، اکنون عمل به نذرتان مرجوح است

سپس فرمود: «رفقایت را صدا کن و فوراً سوار شوید، الان که به راه بیفتید اوّل مغرب در جریه هستید

 

دوستان ما هنوز در حال گریه و انابه و توسّل و تضرّع بودند و ما را نمی‌دیدند، اما ما آنان را می‌دیدیم. وقتی آن‌ها را صدا کردم، با دیدن ما یک‌باره از جا برخاستیم و با خوشحالی به طرف ما آمدند. یکی یکی سلام کرده، دست آقا را بوسیدند. آن‌گاه حضرت فرمودند: «سوار شوید و از همین راه بروید».

 

به دوستان گفتم: «آقا راه را به من نشان دادند، سوار شوید تا برویم».

یکی از حاجیان به نام «حاج محمّد شاه حسینی» به من گفت: «حاج آقا! اگر راه بیفتیم ممکن است ماشین دوباره در شن‌ها فرو رود یا این که مجدّداً راه را گم کنیم. بیایید پول‌های نذر شده را همین الان به این مرد عرب به مقداری که می‌خواهد بدهیم، تا زحمت کشیده تا رسیدن به مقصد ما را همراهی کند».

 

آقا وقتی سخن حاجی مذکور را شنیدند، فرمودند: «[شیخ اسماعیل] جلوی من به همة آن‌ها بگو که نذر آن‌ها صحیح نیست». من هم به حاج محمّد و سایر حجّاج گفتم: «آقا می‌فرمایند نذر شما مرجوح است و صحیح نمی‌باشد، اگر همة دارایی و اموال‌تان را الان در راه خدا بدهید با کدام پول می‌خواهید به عراق بروید و از آن‌جا به ایران برگردید؟ در عراق مجبور به تکدّی و گدایی می‌شوید و گدایی هم حرام است».

 

آن آقا همچنین فرمودند: «من می‌دانم پولی که همراه دارید برای شما در سفر کافی است وگرنه خودم به شما پول می‌دادم».

ما دیدیدم نمی‌توانیم آقا را با پرداخت پول با خود همراه کنیم، یک‌باره به قلبم الهام شد که آقا اهل حجاز هستند و اهل حجاز در سوگند به قرآن و احترام به آن خیلی عقیده‌مند می‌باشند به همین خاطر قرآن کوچکی که در جیب بغلم بود بیرون آورده و ایشان را به قرآن سوگند دادم.

 

آقا فرمودند: «چرا به قرآن قسم می‌خوری؟ به قرآن قسم نخور! باشد حالا که مرا به قرآن قسم دادی می‌آیم».

سپس فرمودند: «علی اصغر مقصّر است (که باعث گم شدن شما شد)، اکنون محمود رانندگی کند من هم وسط (صندلی کنار راننده) می‌نشینم و شما (شیخ اسماعیل) هم کنار من بنشین به رفقا هم بگو زودتر سوار شوند

 

به محمودآقا گفتم: تورانندگی کن. آقا شترهایشان را همان جا خوابانیدند و خودشان کنار راننده نشستند و من هم کنار ایشان نشستم.

 

 

حاج محمود پشت فرمان نشست آقا به من فرمودند: «بگو ماشین را روشن کند». در این حال هیچ یک از مسافران و راننده‌‌ها به نداشتن بنزین و آب توجّهی نداشتند. حاج محمود استارت زد، ماشین روشن شد و به راه افتاد. در این لحظه دیدم آقا، انگشت سبابه‌اشان را حرکت دادند امّا من از رمز و راز آن آگاه نبودم.

 

ماشین بدون این‌که در شن‌ها فرو رود، به سرعت راه خود را می‌پیمود. وقتی از میان آن دو کوه گذشتیم همان‌طور که آقا فرموده بودند دو کوه دیگر ظاهر شد. آقا فرمودند: «بگو از میان این دو کوه حرکت کند». من به حاج محمود آقا گفتم: از وسط دو کوه حرکت کن.

 

آقا با این که اصلاً فارسی سخن نگفتند و تنها با من به عربی صحبت می‌کردند اما نام من و سایر زوّار و حجّاج و راننده‌ها را می‌دانستند و همه را به اسم، نام می‌بردند و سخنان فارسی ما را متوجّه شده، پاسخ می‌گفتند.

 

وقتی به وسط دو کوه رسیدیم، حضرت به آسمان نگاهی کرده، فرمودند: «الآن اوّل ظهر است. به راننده بگو بایستد. همه پایین بیایید و نماز خود را بخوانید. من هم نماز خود را بخوانم، بعد از نماز رفقا بعد از نماز سوار شده و ناهار را هم در ماشین بخورند تا اول مغرب ان‌شاءالله به جریه برسیم».

 

من سخنان آقا را به حاج محمود گفتم، ایشان هم ماشین را نگه داشت. وقتی دوستان پیاده شدند آقا فرمودند: «آب که ندارید؟» عرض کردم: خیر، آبی نداریم. حضرت در این هنگام درختچة خاری را که به ضخامت یک عصا بود به من نشان دادند و فرمودند: «آن درخت را که می‌بینی، کنار آن چاهی است. بروید، آب بنوشید، وضو بگیرید و نماز بخوانید، مشک‌ها را هم پُر کرده، ماشین‌تان را هم آب کنید. من همین‌جا نماز می‌خوانم، من وضو دارم

 

وقتی به آن درختچه رسیدیم، چاهی دیدیم که آبی زلال و گوارا داشت و حدود یک وجب یا کمی بیشتر از سطح زمین پایین‌تر بود. به راحتی دستمان به آب می‌رسید و می‌توانستیم از آن آب نوشیده و وضو بگیریم.

 

خلاصه بعد از انجام کارها و خواندن نماز، آقا هم که نمازشان به پایان رسیده بود، تشریف آوردند و فرمودند: «همه ناهارشان را داخل ماشین بخورند» بعد از این که ماشین به راه افتاد، من مقداری آجیل و خوراکی برداشته، به حضرت تعارف کردم اما ایشان چیزی برنداشتند و فرمودند: «نمی‌خواهم». مقداری نان که خودم در «شاهرود» از گندم خوب و تمیز درست کرده بودم، به ایشان تعارف کردم که حضرت مقداری برداشتند اما ندیدم که بخورند.

 

آن‌گاه حضرت از بعضی از شهرهای ایران مانند همدان، کرمانشاه، مشهد تعریف کردند و از بعضی از علما مانند «ملاّ علی همدانی» تمجید نمودند. و دربارة حضرت «آیت‌الله وحید خراسانی» ـ حفظه الله ـ که در آن زمان به شیخ حسین خراسانی معروف بودند، توجهی نموده، فرمودند: «برکات و عنایات ما به ایشان می‌رسد». آن‌گاه مقداری هم به من امیدواری داده، فرمودند: «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد». و درباره ناراحتی‌هایی که داشتم، دلداری دادند، بحمدالله، آن گرفتاری‌ها برطرف شد.

 

در طیّ مسیر دربارة بعضی از علما، صحبت‌هایی به میان آمد ـ آقا از بعضی از مراجع مثل «آیت‌الله سیّد ابوالحسن اصفهانی» و دیگر آقایان تعریف و تمجید کردند.

 

ایران از برکات اهل بیت برخوردار است

حضرت در پاسخ بعضی از مسائلی که خدمتشان عرض می‌کردم، می‌فرمودند: «همة این‌ها از برکات ما اهل بیت است». در این حین عرضه داشتم: «در جاده‌های ایران، چند فرسخ به چند فرسخ، قهوه‌خانه، آب، روشنایی و میوه است. اما این‌جا هیچ چیز نیست».

حضرت فرمودند: «در همه جای ایران، نعمت وافر و فراوان است و همة آن‌ها از برکات ما اهل بیت است» و من غافل از همه جا و همه چیز، اصلاً متوجّه مقصود آن حضرت نبودم. ماشین همچنان راه خود را با قدرت می‌پیمود تا این‌که اول مغرب ـ همان ‌طور که آقا فرموده بودند ـ به جریه در مرز میان عراق و عربستان رسیدیم.

 

در این هنگام آقا فرمودند: «من دیگر می‌روم. از این جا به بعد راه را به تنهایی نروید. امشب را در جریه بمانید، فردا یک قافلة صدتایی از مکّه می‌آید، شما با آن قافله همراه شوید

 

عرض کردم: چشم! امشب همین جا می‌مانیم. شما هم نزد ما بمانید و میهمان ما باشید.

حضرت فرمودند: «شیخ اسماعیل! من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی، من هم اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می‌سپارم و دوباره تکرار می‌کنم. آن نذری که کردید، صحیح نیست. شما مراقب باشید که این‌ها دارایی‌شان را به کسی نبخشند همان‌طور که قبلاً گفتم اموالتان را حساب کنید و بنویسید، بعد در وطن خودتان به اندازة آن انفاق کنید».

 

ما حدود سه ساعت به ظهر مانده همراه آقا سوار ماشین شدیم و تا مغرب خدمت ایشان بودیم. امام عصر(ع) پیوسته مشغول ذکر بودند اما من متوجه نبودم که چه ذکری را می‌گویند. شالی به کمرشان بسته بودند و به هیئت اعراب حجاز شمشیری بزرگ در طرف راست و شمشیر کوچکی در طرف چپ خود آویخته بودند و چیزی مانند یشناق (نوعی سرپوش) که عرب‌ها بر سرشان می‌اندازند، به سر مبارک انداخته بودند اما پیشانی نورانی و ابروهای کمند و چشمان جذّاب‌شان کاملاً دیده می‌شود و خیلی خوش‌اخلاق بودند. در این هنگام من برای انجام کاری از ایشان اجازه خواستم. ایشان چند قدمی همراهی کردند و همین طور که مشغول صحبت بودم دیگر آقا را ندیدم، تازه فهمیدم که چه بر سرمان آمده است.

 

رفقا را صدا زدم؛ حاج عبدالله! حاج محمد! کور باطن‌ها! از صبح تا حالا حدمت آقا بودیم اما او را نشناختیم با گفتن این سخن و فهمیدن موضوع همه شروع به گریه کردند. صدای گریة حجّاج بلند شد. بر اثر گریه زیاد و سر و صدا، چند تا از شُرطه‌ها و پلیس‌ها با عجله در خیمه‌ای که برپا کرده‌ بودیم آمدند و گفتند: «کی مرده؟» آنان خیال می‌کردند کسی از گروه ما مُرده است و ما برای او گریه و زاری می‌کنیم.

من گفتم: «کسی نمرده، ما راه را گم کرده بودیم، حالا که راه را پیدا کرده‌ایم، گریه می‌کنیم». یکی از آنان گفت: «خدا را شکر کنید که راه را پیدا کردید، این که گریه ندارد». در این حال که ما با شُرطه‌ها مشغول صحبت بودیم، صدای اذان بلند شد و مغرب شده بود. به راننده‌ها گفتم: «اسم شما را از کجا می‌دانست؟ اصغرآقا اسم تو را از کجا می‌دانست که فرمود: «اصغر آقا مقصّر است» اصغرآقا بنا کرد به سر زدن و گریه کردن و گفت: راست گفتید. تقصیر من بود، من سبب گم شدن شما شدم. گفتم: الحمدلله، عاقبتش بخیر شد، تو ما را گم کردی، اما الحمدلله به نعمت ملاقات مولایمان رسیدیم.2

 

نکته‌های ناب

تشرّف کم نظیر آیت‌الله نمازی شاهرودی در بردارندة لطایف و دقایقی است که به اندازة بضاعت این قلم به برخی از آن برداشت‌‌ها و نکات اشارتی هر چند کوتاه می‌رود و درک و دریافت حقایق پنهان دیگربه خوانندة فهیم و فرزانة موعود واگذار می‌شود. ضمناً برخی از این نکته‌ها در ذیل این تشرف توسط گردآورنده خاطرنشان شده است:

 

1. احترام قلبی و قالبی فراوانی که انسان‌ها ـ و حتی سایر پدیده‌ها ـ در برابر معصومین(ع) دارند خود از آیات و معجزات است. چنان‌چه در این تشرّف آمده: «وقتی که آن‌ها را صدا کردم با دیدن ما، یک‌باره از جا برخاسته، با خوشحالی به طرف ما آمدند و یکی یکی سلام کردند و دستِ آقا را بوسیدند».

 

2. معصومین به همة زبان‌ها و لغات آشنایی دارند.

 

3. یکی از معجزات امام عصر(ع) که در این تشرّف آشکار شده جوشش چشمه‌ای آب گوارا و زلال در آن بیابان برهوت است. افراد آگاه می‌دانند برای رسیدن به آب در آن منطقه حداقل باید صد تا دویست متر حفّاری شود.

 

4. در این تشرّف ـ چنان که آمد ـ امام زمان(ع) «جمع میان صلاتین» می‌کنند یعنی نماز ظهر و عصر خود را در اول ظهر خواندند، همین کاری که شیعیان ما در مساجد و خانه‌ها انجام می‌دهند.

 

5. یکی دیگر از آیاتی که از ایشان در این تشّرف به ظهور رسیده حرکت ماشین حجّاج بدون سوخت و بنزین است؛ مطلبی که در آن حال، حتی راننده‌ها نیز از آن غافل بودند.

 

6. آن وجود بزرگوار با همة کارها و مأموریت‌هایی که داشتند اما به خاطر سوگند دادن ایشان به قرآن، با زائران و حاجیان همراهی کردند اما از سوگند به قرآن نهی کردند و فرمودند: «به قرآن سوگند نخور! چرا به قرآن قسم می‌خوری؟ من کار زیادی دارم، تو مرا به قرآن قسم دادی و من تو را اجابت کردم. من باید بروم و شما را به خدا می‌سپارم

 

7. حضرت دائم الذکر بودند و پیوسته نام خدا بر زبان‌شان جاری بود.

 

8. حضرت به آقای نمازی، بشارت رفع گرفتاری‌ها دادند و مشکلات ایشان مرتفع گردید «شما ان‌شاءالله وضعتان خوب است و خوب خواهد شد».

 

9. امام مهربان ما از سر بزرگواری و محبّت به شیعیان خود می‌فرماید: «من می‌دانم پولی که همراه دارید، برای شما کافی است و به پول بیشتری نیاز ندارید و الاّ من به شما پول می‌دادم».

 

10. حضرت دربارة نعمت‌های فراوان این سرزمین ولایت‌مدار و دوستدار خاندان پیامبر ـ ایران عزیزـ می‌فرماید: تمامی این نعمت‌ها از ناحیة امامان معصوم(ع) است .

 

11. حضرت بقیةالله(ع)، چندین مرتبه اشکال شرعیِ نذر حاجیان را یادآور می‌شود و می‌فرماید: « این نذر به این ترتیب صحیح نیست».

12. حاجیان آن فریادرس گرفتاران را با نام «یا فارس الحجاز و یا أباصالح» می‌خوانند که پایان بخش مطلب را ختمی با این نام‌های مبارک قرار داده، مطلب را به پایان می‌بریم:

 

هر مؤمنی که در بلای سختی گرفتار شده باشد و یا در امور دینی و دنیوی برای او مشکلی پیش آمده باشد، اگر به صحرا رفته و این کلمات را هفتاد مرتبه بگوید. حضرتش او را دریافته و به فریاد او می‌رسد، ان‌شاءالله؛

یا فارسَ الحجاز أدرکنی، یا اباصالح المهدی أدرکنی،یا اباالقاسم أدرکنی و لا تَدَعْنی،فَانّی عاجزٌ ذلیلٌ

عبدالحسین ترکی (شهرکرد)اباصالح المهدی

 

 

پی‌نوشت‌ها:

1. باقی اصفهانی، محمدرضا، مجالس حضرت مهدی(ع)، ص 308.

2. همان، صص 324-308اباصالح المهدی.

3. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج 2، صص 554-553، باب 55.

4. کلینی، اصول کافی، باب الحجّة، ج 1، ص 614، ح اباصالح المهدی747.

5. در این باره ر.ک: مجتهدی سیستانی، سید مرتضی، صحیفة مهدیه.اباصالح المهدی

ماهنامه موعود شماره

منبع: سایت باشگاه خبرنگاران جوان

....................................................................................

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

یا امام زمان ادرکنی،همه ی ما راه را گم کرده ایم به فریادمان برس.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

 

 



نوشته شده توسط adytum در چهارشنبه 18 فروردین 1395

ارسال نظر(0)

مطالب پیشین


Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 16131