💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

خلوت

0خلوت.ارحمی .خواجه

خدایا، مرا در اصلاح نفسِ خویش به کاری فرمان داده‌ای که خود در انجام دادن آن از من تواناتری، و قدرت تو بر آن کار و بر من، از قدرت من افزون‌تر است. پس مرا چنان نیرویی ده که با آن به کاری مشغول شوم که تو را از من خشنود می‌سازد، و خشنودی خود را در حال تن درستی [نه در گرفتاری و سختی] از من بخواه. امام سجاد علیه السلام ************************************ کپی از این وبلاگ مجاز است به شرط سه صلوات برا آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حسرت موجم باران کفافم نیست *********************************** به وبلاگ خود خوش آمدید




حداقل کاری که می توان کرد

وقتی نمیشه گذشته را تغییر داد و آینده دور است

 حداقل کاری که می توان کرد حال را در جهالت نگذراند .

....................

بهزاد منفرد



نوشته شده توسط adytum در یکشنبه 04 خرداد 1393

ارسال نظر(0)

صبر بر دوري تو ، هرگز

یا حق

صبر بر دوري تو ، هرگز


سلام‌اي مهربان پروردگار پاک بي همتا
خدايا، جز تو آيا مهرباني هست؟
گر چه پيمانِ خودم را با تو بشکستم
نمي شد باورم اما،
چه زيبا، باز من را سوي خود خواندي
عزيزا، من گمان کردم که ديگر راه برگشتي برايم نيست

خداوندا، مرا البته مي بخشي
گمان کردم به جرمِ غفلتِ از تو
مرا راندي و در را ، پشت سر بستي
حبيبا، باورش سخت است
اما تو، مرا اينک براي آشتي خواندي؟؟؟

به پاس آشتي با تو،
اينک، من خدايا عهد مي بندم
از اين پس بي شکايت، دوست خواهم داشت
بي توقع، مهر مي‌ورزم
خدايا، سينه‌ام را رحمتِ پاکِ گشايش، مرحمت فرما
به لب‌هايم، تبسم را
به چشمم، نور پاکت را
به قلبم، مهرورزي را
خداوندا، بلنداي دعايت را ، عطايم کن

تو معشوقِ همه عالم
از اين پس، عاشقي را پيشه‌ام فرما


خدايا، راستش من آدميزادم
گاه گاهي، گر گناهي مي کنم
طغيان مپندارش
کريما، من گناهي بنده‌اي دارم
و تو، بخشايشي جنس خدا
آيا اميد بخششم، بي جاست؟

خودت گفتي بخوان
مي‌خوانمت اينک،
مرا درياب
به چشماني که مي جويد تو را، نوري عنايت کن
و خالي‌ دو دست کوچکم را
هديه‌اي اينک عطا فرما
خودت گفتي ، کسي را دست خالي برنگردانيد

کنون اين اولين وآخرينم
بارالها، راست مي گويم
دگر من با خدايم آشتي هستم
ببخشا آن گناهاني، که دور از چشم مَردم
در حضورت مرتکب گشتم
گناهاني که نعمت هاي پاکت را مبدل کرد
خداوندا، ببخشا آن گناهاني که باعث شد،
دعايم بي اثر گردد
گناهاني که اميد مرا از تو پريشان کرد

خدايا پيش آناني که مي‌گويند
من را تو نمي‌بخشي
تو رسوايم مکن
من گفته‌ام:
من مهربان پرودگار قادري دارم
که مي‌بخشد مرا
آيا به جز اين است؟

خدايا،
بين من با آنکه نامت را نمي خواند،
فرقي نيست؟
اگر من رابه عدلت در ميان آتش اندازي
در ميان آتشت هم باز مي گويم
هلا ‌اي مردمان
من مهربان پروردگار قادري دارم
که او را دوست مي دارم

خداوندا
چه پيوندي ميان آتش و قلبي که مهرِ تو، درآن پيداست؟
وگيرم صبر بر آتش
وليکن، صبر بر دوري تو، هرگز

 

شعر: صبر بر دوري تو ، هرگز

شاعر: کیوان شاهبداغی

اقتباس از وبلاگ: http://koopid88.blogfa.com/



نوشته شده توسط adytum در شنبه 03 خرداد 1393

ارسال نظر(0)

داستان خلقت:....زن آموخت که چگونه دل برباید و مرد آموخت که چگونه دل به دست آرد.

داستان خلقت: “و خداوند انسان را نیمی از جنس مرد و نیمی از جنس زن آفرید و فرمود: فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ …”

آن هنگام که حضرت حق، روح اشرف مخلوقات را در کالبد این آفریده‌ی شگرف می‌دمید، به هر نیم موهبتهایی بخشید و هر کدام را نسبت به دیگری نیازمند نمود. فرشتگان درگاه الهی مأمور شدند به این‌که خاک خلقت زن را بیشتر غربال کنند تا نرمی وجود او بیشتر شود. اما برای مرد اینچنین نبود، چون مرد باید با زبری روزگار روبرو می‌شد و اندکی ضمختی در وجودش لازم بود.
باری تعالی زن را ریحانه خلق کرد و مرد را عماد. زن را گلی برای مرد و مرد را ساقه‌ای برای زن آفرید. زن به مرد جلال و شکوه بخشید و مرد به زن راست‌قامتی و ایستادگی؛ و هر دو مایه‌ی آرامش هم شدند. زن رنگ شد و عطر شد تا مرد خواستنی و دیدنی شود و مرد خار شد و ریشه شد تا زن از گزند باد و بید در امان باشد. زن جلوه‌ی احساس شد و مرد نماد اقتدار.

آنچه که از موهبت حیا و عفت و حجب در کاسه‌ی دل زن ریخته شد بیش از مرد بود. به درون رگ مرد نیز رشک و تعصب و غیرت تزریق شد. محبت، عشق، دلدادگی، وفاداری، زیبادوستی و پاکدامنی نیز بین هر دو نیمه وجود بشر به یکسان تقسیم شد.

زن در کلاس صبر و ناز و انتظار شاگرد اول شد و مرد در کلاس تمنّا و نیاز و تلاش برای وصال. زن آموخت که چگونه دل برباید و مرد آموخت که چگونه دل به دست آرد. بشر موجود شریفی بود. رشد و تربیت این شرافت به زن سپرده شد و صیانت و حمایت از آن به مرد. انسان معصوم بود. عصمت در درون زن رشد یافت و مرد نگهبان خدا برای حفظ این معصومیت گماشته شد.

پس از خلق بشر، هر آنچه که رحمان آفرید از جنس محبت بود. از جنس عشق، از جنس زیبایی. آدمی آموخت که نیم خود را با این محبت و مهر می‌تواند به نیم دیگر پیوند زند. بشر فهمید که کمال از جنس مهربانی است و کامل بودن جز با عشق حاصل نمی‌شود.
اما مرد عصیانگر بود و سرکش. نگاه به هر سو داشت و میل به کشف و ادارک. پس حجاب چشم بر او واجب شد تا نگاهش فقط به سوی محبوب خود باشد. زن نیز چون لطیف بود و زیبا، میل به خودآرایی و نمایانگری داشت. پس حجاب تن بر او واجب شد تا گرفتار تبرج نشود. این شد که خداوند اول بار حجاب چشم را به سوی مرد نازل کرد و سپس حجاب تن را برای زن آفرید.
حجاب نیز آفرینشی از جنس محبت بود، چون با حجاب تمنای مرد از زن بیش از پیش شد. مرد خواهان آن چیزی بود که سهل‌الوصول نباشد و پوشیدگی زن را دوست می‌داشت. برای مرد آن چیزی ارزشمند بود که با تلاش و کوشش به دست آید.

با حجاب، متانت زن نیز بیش از پیش شد. چون زن خواهان خواهش مرد بود و حجاب باعث می‌شد که زن خواستگار پیدا کند و خواستنی شود. زن دانست که رمز برتری جسم ظریف او بر درشتی هیبت مرد، نگاه متین است و اخم ابرو و کلام با صلابت. مرد نیز پی برد که راه ورود به قلب صاحب این متانت و سرسنگینی و صلابت، کرنش است و محبت و خواهش.

زن آموخت که باید به راحتی دست‌یافتنی نباشد، همچون مروارید درون صدف؛ و مرد فهمید که برای وصال به گوهر وجود محبوب، دست‌درازی بی‌فایده است و اجازه و مراعات و طلب لازم است. زن فهمید که سر سرکش مرد را با حجب می‌توان به سوی خود گرداند و مرد فهمید که حجاب نشانه علقه و مهر و وفای زن به اوست. حجاب اینگونه رمز شکل‌گیری محبت بین زن و مرد شد.

با حجاب، زن فهمید که جایگاه او در نظام هستی، مطلوب و محبوب و معشوق است و مرد فهمید که آفرینش برای او حکم طالب و مایل و عاشق رقم زده است. اینگونه بود که در جنت‌المأوی زن ارزشمند شد و مرد قدردان. اینگونه بود که در بهشت عدن، زن لایق مادر شدن گشت و ام‌البشر نام‌گرفت و مرد سعادت حامی‌بودن، پشتوانه بودن و تکیه‌گاه بودن پیدا کرد تا از مادرانگی‌های زن مراقبت نماید.
حجاب بود که مرد را از تعهد زن به زندگی آگاه نمود، زن را از وفاداری مرد به عهد خود مطمئن ساخت و پیوند زن و مرد را محکم کرد.

منبع : وبلاگ سید سبحان

5) «از خواهران گرامى خواهشمندم كه حجاب خود را حفظ كنند، زیرا كه‏حجاب خون‏بهاى شهیدان است.»

  (شهید على روحى نجفى)        

6) «و تو اى خواهر دینى‏ام: چادر سیاهى كه تو را احاطه كرده است ازخون سرخ من كوبنده تر است

   (شهید عبدالله محمودى)   



نوشته شده توسط adytum در یکشنبه 28 اردیبهشت 1393

ارسال نظر(0)

هر روز ؛ روز آخر است؟!

هر روز ؛ روز آخر است؟!



نوشته شده توسط adytum در پنج‌شنبه 25 اردیبهشت 1393

ارسال نظر(0)

السلام علیک یا امیر المومنین .

امیرالمومنین، لقب اختصاصی امام علی علیه السلام روایات شیعه دلالت دارد بر اینکه لقب «امیرالمومنین» مخصوص علی بن ابیطالب علیه السلام است و بر هیچ کس جز او اطلاق نمی‌شود. (مگر در حال ضرورت و تقیّه.) این لقب حتی بر سایر ائمه و امام زمان علیه السلام نیز نباید اطلاق شود
اميرالمومنين،
از واژه هايي است کهنزد دانشمندان اهل سنت،
بدون آنکه به پيشينه تاريخي آن اعتنا شود،
به عنوان لقبي علمي براي مفسران، محدثان و فقيهان (اهل سنت) به کار مي رود
و اين بر خلاف معنايي است که منظور نظر حضرت رسول (صلی الله و علیه و اله و سلم) بود
اين واژه در لغت به معناي "سرور مومنان" است.

حضرت رسول(صلی الله و علیه و اله و سلم)، اين لقب را مختص به حضرت علي(علیه السلام) کرد

و به ويژهدر روز غديراين لقب براي آن بزرگوار تثبيت گرديد.
اما بعدها اين لقب از جاي خود دور خوانده شد.
ابتدا و از زمان خليفه ثاني براي عمر خطاب و بعد هم به عنوان يک لقب عام براي خلفا، به کار رفت.
سپس گويا از سده سوم هجري قمري، براي فقهاي ديگر براي بيان مرتبت بالاي علمي ايشان کاربرد يافته است.

چنانکه گفتيم اين لقب از القاب مخصوص حضرت علي ابن ابي طالب(عليه السلام) است.

عبدالله بن عباس می گوید:« روزی با رسول خدا در یکی از کوچه های مدینه می رفتیم که علی ابن ابی طالب از راه رسید و به رسول خدا این گونه سلام کرد:« السلام علیک یا رسول الله و رحمه الله و برکاته (سلام بر تو ای رسول خدا، و رحمت و برکات خدا بر تو باد.( پیامبر نیز در پاسخ فرمود:«و علیک السلام یا امیرالمومنین (و بر تو سلام باد ای امیرالمومنین.( از لقبی که رسول خدا به علی بن ابی طالب داد، تعجب کردم و به پیامبر گفتم:« ای رسول خدا، آنچه درباره پسرعمویم، علی، گفتی، از روی محبت و دوستی شخصی با او بود یا لقبی از ناحیه خداوند؟» رسول خدا فرمود:« نه، به خدا سوگند، آنچه درباره علی گفتم، با چشم خودم دیده ام.» پرسیدم:« ای رسول خدا چه دیدید؟» پیامبر فرموددر شب معراج به هر دری از درهای بهشت نظر می‌کردم، روی آن نوشته شده بود: علی بن ابیطالب از هفتاد هزار سال پیش از خلقت آدم امیرالمومنین بوده استابوذر علی علیه السلام را امیرالمومنین حقیقی می داند ابوذر غفاری به شدت بیمار شد تا آنجا که نزدیک بود از دنیا برود. در این شرایط علی بن ابیطالب علیه السلام را به عنوان وصی برگزید و وصیتهای خود را به آن حضرت کرد. به او گفتند: اگر به امیرالمومنین عمر بن خطاب وصیت میکردی نیکوتر و بهتر بود. ابوذر گفت: به خدا سوگند، که به امیرالمومنین حقیقی و حق وصیت کردم. علی همان مربی و صاحب زمین است که آرامش زمین به وجود اوست و اگر از او جدا شوید، از زمین بیگانه و زمین نیز با شما بیگانه میشود. جبرئیل علی علیه السلام را امیرالمومنین می داند 

اين لقب گرچه پيشتر نيز براي حضرت، به کار مي رفت اما،
به طور خاص در روز غدير، از سوي پيامبر اعظم (صلی الله و علیه و اله و سلم) براي آن بزرگوار تثبيت شد.
و در وجهي ديگر، تأکيد حضرت رسول(صلی الله و علیه و اله و سلم) بر ديگران براي استفاده از اين واژه در خطاب قرار دادن علي(علیه السلام)،
با هدف تثبيت امامت و ولايت حضرت علي(علیه السلام) بر مومنان و مسلمانان، بود.

حضرت رسول (صلی الله و علیه و اله و سلم) در اين روز پس از ايراد خطبه مشهور خود

و تعيين علي(علیه السلام) به عنوان جانشين خود و ولي مومنان،

به حاضران که تعداد آنها120 هزار تنذکر گرديده است، فرمود:

اي مردم برويد و به علي سلام کنيد و بگوئيد:

«السلام عليک يا اميرالمومنين!...»



نوشته شده توسط adytum در چهارشنبه 24 اردیبهشت 1393

ارسال نظر(1)

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.

موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

۲۰سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.



نوشته شده توسط adytum در دوشنبه 22 اردیبهشت 1393

ارسال نظر(0)

مهربان باش.!

مردم اغلب بی انصاف ، بی منطق و خود محور اند... ولی آنان را ببخش
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند.... ولی مهربان باش
اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند.... ولی شریف و درستکار باش
نیکی های امروزت را فراموش می کنند.... ولی نیکوکار باش
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچگاه کافی نباشد
و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است نه میان تو مردم !
 کوروش کبیر



نوشته شده توسط adytum در یکشنبه 21 اردیبهشت 1393

ارسال نظر(0)

خوشبختی و بد بختی

…………………………………………………………………………………………………………………

Prosperity makes friends , adversity tries them

خوشبختی ، دوستی ایجاد می کند و بدبختی ، آن را امتحان می کند .

…………………………………………………………………………………………………………………



نوشته شده توسط adytum در پنج‌شنبه 18 اردیبهشت 1393

ارسال نظر(0)

...تا لااقل شیرینی شکر به لبت برسد

در حج کسی را دیدم گفت التماس دعا دارم. گفتم التماس دعا یعنی چه؟ گفت یعنی حجی که آمده ام قبول کند.

گفتم خودت آن را قبول داری؟ گفت نه.

گفتم: اگر من بگویم قبول کند مرا هم می گیرند. می گویند صاحبش آن را قبول ندارد، آیا تو بیشتر از صاحبش دلت می سوزد.اقلا خودت اول بپذیر که خدا به تو توفیق داده است و تو را به سرزمین مکه آورده است.

...............................

نماز می خوانی و عبادت می کنی و خدا را می خوانی بگو الهی شکر. چهار پنج بار الهی شکر بگو تا لااقل شیرینی شکر به لبت برسد. کم کم از خدا ممنون می شوی.

دستگاه قلب و جان چنین است. از خدای خود که راضی شدید خدا هم از شما راضی می شود. می شوید راضیه مرضیه. شاکر و مشکور.

.............................................

طوبای محبت، برگرفته از سخنان عارف بالله مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی

جلد سه، صفحه 145. 146



نوشته شده توسط adytum در دوشنبه 15 اردیبهشت 1393

ارسال نظر(0)

سؤال: قرآن گفته خلاف کنید، چوب می‌خورید، پس چرا بعضی‌ها خلافشان از ما بیشتر است، چوب نمی‌خورند؟

 

مثل را گوش بدهید برای خودتان خوب است، در آینده هم مادر شدید برای بچه‌تان بگویید. ممکن است بچه بگوید: شما که می‌گویید: آدم گناه کند رزقش کم می‌شود، چرا فلان گناهکار هی گناه می‌کند و رزقش هم کم نمی‌شود؟ این یک سؤال اعتقادی است. جوابش را من در یک مثال گفتم. شما چای که می‌خوری. اگر عطسه کنی. استکان تکان می‌خورد، یک قطره از این چای به عینک شما می‌چکد. یک قطره هم به لباست می‌چکد، یک مقداری هم به فرش می‌ریزد. سه قطره چکید به عینک، به لباس، به فرش! شما چه می‌کنید؟ اگر به عینک چکید، فوری پاک می‌کنی. اگر به لباس چکید، نمی‌شود لباس را فوری پاک کرد. می‌گویی: برویم خانه با ماشین بشوییم. اگر به قالی چکید، می‌گویی: قالی را نمی‌شود کاری کرد. می‌گذاریم شب عید این قالی را حسابی می‌شوییم. سه قطره سه جا چکید و سه کار کردید. برخورد متفاوت خداوند با خلافکاران.....خدا هم همین را می‌گوید. می‌گوید: اگر مؤمن خلاف کند، فوری حال او را می‌گیرم. تو امسال زکات ندادی، محصولات تو کم شد. قرآن می‌گوید: پارسال به تو دادیم، به فقرا ندادی، امسال باغ تو را خشک کردیم. در سوره‌ی فجر می‌گوید: بعضی‌ها می‌گویند: «ربِّی أکْرمنِ» (فجر/15) خدا امسال به ما داده است. «ربِّی أهاننِ» (فجر/16) امسال به ما نداده است. قرآن می‌گوید: «کلا  بل لّا تُکْرِمُون الْیتِیم» (فجر/17) پارسال به یتیم‌ها ندادی، امسال باغ تو خشک شد. «و لا تحضُّون على‏ طعامِ الْمِسْکِینِ» (فجر/18) به مسکین هم ندادی. «و تأْکُلُون الترُّاث أکْلًا لّمًّا» (فجر/19) ارث را خوردی، بدون اینکه بدانی صاحبی که از دنیا رفته، خمس بدهکار نیست، نماز بدهکار نیست. روزه بدهکار نیست. اصلاً به بدهکاری کار نداشتی، گفتی: مرده است، ارثش برای من است. گیر در خود تو است. چرا می‌گویی: «ربِّی أکْرمنِ» خدا امسال به ما داده است. «ربِّی أهاننِ» خدا امسال به ما نداده است. چرا گردن خدا می‌اندازی؟

 

درس نخواندی، رفوزه شدی؟ نرده روی حوض نگذاشتی، بچه‌ات در حوض افتاد. مراعات بهداشت را نکردی، مریض شدی. سیگار کشیدی، بیمار شدی. چرا گناه خودت را تقصیر دیگران می‌اندازی؟ در انتخاب داماد، هی گفتی: پسر خوشگل است، پسر ماشین دارد. پسر سرشناس است. مدرک پسر این است. اصلاً کاری نداشت که این پسر لقمه‌ی حلال خورده است، یا حرام؟ در چه خانواده‌ای تربیت شده است؟ نماز می‌خواند یا نمی خواند؟ کیلویی در پارک مرید او شده است. اگر کسی در پارک و سینما عروس و داماد را انتخاب کند بدون اینکه بداند خانواده‌اش چه کسی است، بعد هم تند از هم جدا می‌شوند. یک کیلو یک کیلو می‌خرند، یک تن یک تن طلاق می‌دهند. اگر به عینک چکید، فوری پاک می‌کنی. خدا می گوید: آدم‌هایی که مثل عینک بلور هستند، چون عینک بلور است، زود پاک می‌کنی. لباس به آن شفافی نیست، می‌گویی: باشد بعد. قالی را اصلاً کار نداری، شب عید با شیلنگ و دسته بیل می‌شویی. سه آیه در قرآن داریم. می‌گوید: اگر خوب ها زکات ندهند، نماز نخوانند، یا دختر و پسر مسلمان خلاف کنند، فوری حالشان را می‌گیریم. چون این مسلمان است. عمامه‌ی من اگر یک لک سیاه داشته باشد، فوری می شویم. چون در عمامه‌ی سفید نباید لک سیاه باشد. اما اگر پارچه سیاه بود، کار نداریم، پارچه سیاه است. قرآن می‌گوید: «و ما أصابکُمْ مِنْ مُصیبةٍ فبِما کسبتْ أیْدیکُمْ» (شوری/30) خیلی از کلمات قرآن را می‌فهمید. «و ما أصابکُمْ» آنچه به شما رسید، «مِنْ مُصیبةٍ» هر مصیبت و تلخی به شما رسید، «فبِما کسبتْ أیْدیکُمْ» بخاطر کاری است که کردید. این برای خوب‌ها!

 

اما کانادا چه می شود؟ قرآن می‌گوید: فعلاً با کانادا کار نداریم. «و جعلْنا لِمهْلِکِهِمْ موْعِداً» (کهف/59) برای هلاکتشان وعده می‌گذاریم، بگذار جاوید شاه بگویند، شاه جنایت می‌کرد، باز هم مردم جاوید شاه گفتند. سال 57 مرگ بر شاه هم می‌گویند. یعنی فعلاً پارچه را کار نداریم. بعد در خانه با مشت یا ماشین لباس‌شویی به حسابش می‌رسیم. اما قالی، بعضی‌ها را اصلاً در دنیا کار نداریم. اصلاً عراق یک مرگ بر صدام نگفت. یعنی صدام جنایتکاری بود که تا آخر عمرش هیچکس مرگ بر صدام نگفت. ولی بالاخره قرآن می‌گوید: صدام مثل قالی است. برای قیامت می‌گذاریم. «إِنّما نُمْلی‏ لهُمْ لِیزْدادُوا» (آل‌عمران/178) بعضی خلافکارها را کار نداریم و برای قیامت گذاشتیم. پس ببینید عینک فوری، لباس بعداً و قالی آخر سال است. مؤمن اگر خلاف کند، فوری حال او را می‌گیریم. فاسق و فاجر اگر خلاف کنند برای زمان خاصی می‌گذاریم. فاجر، فاجر، اصلاً در دنیا کار نداریم، برای آخر سال می‌گذاریم. منتهی هرچه آخر برود، سخت‌تر می‌شود. فوری نرم است، مثل دستمال کاغذی و عینک است. خانه که رفت، از نرمی بیرون می‌آید، مشت و مال می‌شود. قالی که شد دسته بیل می‌شود.

 

سؤال: شما می‌گویید: قرآن گفته خلاف کنید، چوب می‌خورید، پس چرا بعضی‌ها خلافشان از ما بیشتر است، چوب نمی‌خورند؟ جواب: خداوند سه رقم عذاب دارد. مؤمنین را فوری عذاب می‌کند. فاسقین را مهلت می‌دهد، فاسق، فاسقین را برای آخرت می‌گذارد.

 

استاد قرائتی

.



نوشته شده توسط adytum در یکشنبه 14 اردیبهشت 1393

ارسال نظر(1)

مطالب پیشین


Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 16131