💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

خلوت

0خلوت.ارحمی .خواجه

خدایا، مرا در اصلاح نفسِ خویش به کاری فرمان داده‌ای که خود در انجام دادن آن از من تواناتری، و قدرت تو بر آن کار و بر من، از قدرت من افزون‌تر است. پس مرا چنان نیرویی ده که با آن به کاری مشغول شوم که تو را از من خشنود می‌سازد، و خشنودی خود را در حال تن درستی [نه در گرفتاری و سختی] از من بخواه. امام سجاد علیه السلام ************************************ کپی از این وبلاگ مجاز است به شرط سه صلوات برا آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در حسرت موجم باران کفافم نیست *********************************** به وبلاگ خود خوش آمدید




معجزه عشق Miracle of Love

عاشقانه زندگی کن.
 لذت عشق را به همه نشان بده
آنگاه معجزه اتفاق می افتد

Live in love.

Show Enjoy life,
love for
everyone to enjoy

Then a miracle happens



نوشته شده توسط adytum در دوشنبه 13 آبان 1392

ارسال نظر(1)

راز موفقیت Secret to Success

یک کشاورز فقیراسکاتلندی بود که فلمینگ نام داشت.
یک روز، در حالی که به دنبال امرار معاشخانواده اش بود، از باتلاقی در آن نزدیکی صدای درخواست کمک را شنید، وسایلش را برروی زمین انداخت و به سمت باتلاق دوید. پسری وحشت زده که تا کمر در باتلاقفرو رفته بود، فریاد می زد و تلاش می کرد تا خودش را آزاد کند. فارمر فلمینگ او رااز مرگی تدریجی و وحشتناک نجات می دهد. روز بعد، کالسکه ای مجلل به منزلمحقر فارمر فلمینگ رسید. مرد اشراف زاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد کهفارمر فلمینگ نجاتش داده بود.
 
اشراف زاده گفت: " می خواهم جبران کنم ". "شما زندگی پسرم را نجات دادی". کشاورز اسکاتلندی جواب داد: " من نمی توانمبرای کاری که انجام داده ام پولی بگیرم". پیشنهادش را نمی پذیرد. در همین لحظه پسرکشاورز وارد کلبه شد.
اشراف زاده پرسید: " پسر شماست؟"کشاورز باافتخار جواب داد:"بله"
با هم معامله می کنیم. اجازه بدهید او را همراه خودمببرم تا تحصیل کند. اگر شبیه پدرش باشد، به مردی تبدیل خواهد شد که تو به او افتخارخواهی کرد.
پسر فارمر فلمینگ از دانشکده پزشکی سنت ماری در لندن فارغالتحصیل شد.
همین طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الکساندرفلمینگ کاشف پنسیلین مشهور شد. سال ها بعد، پسر اشراف زاده به ذات الریهمبتلا شد. چه چیزی نجاتش داد؟پنسیلین

His name was Fleming, and he was a poor Scottish farmer
One day, while trying to eke out a living for his family, he heard a cry for help coming from a nearby bog. He dropped his tools and ran to the bog
There, mired to his waist in black muck, was a terrified boy, screaming and struggling to free himself. Farmer Fleming saved the lad from what could have been a slow and terrifying death
The next day, a fancy carriage pulled up to the Scotsman's sparse surroundings. An elegantly dressed nobleman stepped out and introduced himself as the father of the boy Farmer Fleming had saved
"I want to repay you," said the nobleman. "You saved my son's life
"No, I can't accept payment for what I did," the Scottish farmer replied, waving off the offer. At that moment, the farmer's own son came to the door of the family hovel
"Is that your son?" the nobleman asked. "Yes," the farmer replied proudly
"I'll make you a deal. Let me take him and give him a good education
If the lad is anything like his father, he'll grow to a man you can be proud of
And that he did
In time, Farmer Fleming's son graduated from St. Mary's Hospital Medical School in London , and went on to become known throughout the world as the noted Sir Alexander Fleming, the discoverer of Penicillin
Years afterward, the nobleman's son was stricken with pneumonia 

What saved him? Penicillin

 

راز موفقیت :

خواستن بهترین چیزها برای دیگران

و کمک به دیگران است

the Secret to Success are Wanting the best for others And helping others



نوشته شده توسط adytum در دوشنبه 13 آبان 1392

ارسال نظر(0)

کارها بلندتر از کلمات حرف می زنن Actions speak louder than words

موش های زیادی در خانه بودند. صاحب خانه گربه ای را آورد. گربه شمار زیادی از موش ها را کشت. سپس موش پیر گفت: تمام موش ها باید امشب به خانه ی من بیایند تا ما فکر کنیم که برای این گربه چه کار بکنیم. خیلی از موش ها آمدند. خیلی از موش ها حرف می زدند اما هیچ کدام نمی دانستند که باید چه کار بکنند. سرانجام موش جوانی ایستاد و گفت: ما باید زنگوله ای روی گربه بگذاریم سپس وقتی که گربه به ما نزدیک می شود ما صدای زنگ رو می شنویم و فرار می کنیم و خودمان را مخفی می کنیم. بنابراین گربه نمی تواند هیچ موشی را بگیرد. سپس موش پیر پرسید: چه کسی زنگوله را روی گربه قرار خواهد داد؟ هیچ موشی جواب نداد.  صبر کرد اما هنوز هیچ کس جواب نداد. سرانجام او گفت: این سخت نیست که چیزی را بگوییم اما سخت تر این است که این کار را انجام بدهیم.

There were a lot of mice in a house. The man of the house got a cat. The cat killed many of the mice. Then the oldest mouse said:"All mice must come to my hole tonight, and we will think what we can do about this cat."

All the mice came. Many mice spoke , but none knew what to do. At last a young mouse stood up and said:" We must put a bell on the cat. Then , when the cat comes near, we'll hear the bell and run away and hide. So the cat will never catch any more mice."

Then the old mouse asked :" Who will put the bell on the cat?" No mouse answered. He waited, but still no one answered. At last he said:"It is not hard to say things, but it is harder to do them."

کارها بلندتر از کلمات حرف می زنن

Actions speak louder than words

 



نوشته شده توسط adytum در دوشنبه 13 آبان 1392

ارسال نظر(0)

من می توانم I can

روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي كوچيك تصميم گرفتند كه باهم مسابقه ي دو بدند. هدف مسابقه رسيدن به نوك يك برج خيلي بلند بود جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند... و مسابقه شروع شد.... راستش, كسي توي جمعيت باور نداشت كه قورباغه هاي به اين كوچيكي بتوانند به نوك برج برسند. شما مي تونستيد جمله هايي مثل اينها را بشنويد: " اوه,عجب كارمشكلي!!" "اونهاهيچوقت به نوك برج نمي رسند.":  يا: "هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست.برج خيلي بلند ه!"قورباغه هاي كوچيك يكي يكي شروع به افتادن كردند... بجز بعضي كه هنوز باحرارت داشتند بالا وبالاتر مي رفتند...جمعيت هنوز ادامه مي داد,"خيلي مشكله!!!هيچ كس موفق نمي شه!" تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته مي شدند و از ادامه دادن منصرف... ولي فقط يكي به رفتن ادامه داد بالا, بالا وباز هم بالاتر.... اين يكي نمي خواست منصرف بشه! بالاخره بقيه ازادامه ي بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه كوچولو كه بعد از تلاش زياد تنها كسي بود كه به نوك رسيد!  بقيه ي قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين كا ر روانجام داده؟ اونا ازش پرسيدند كه چطور قدرت رسيدن به نوك برج و موفق شدن رو پيداكرده؟ و مشخص شدكه... برنده ي مسابقه كربوده!!!

نتيجه ي اخلا قي اين داستان اينه كه:هيچ وقت به جملات منفي و مأيوس كننده ي ديگران گوش نديد... چون اونا زيبا ترين رويا ها و آرزوهاي شما رو ازتون مي گيرند--چيز هايي كه از ته دلتون آرزوشون رو داريد!هميشه به قدرت كلمات فكر كنيد.چون هر چيزي كه مي خونيد يا مي شنويد روي اعمال شما تأثيرمي گذاره
پس: هميشه.... مثبت فكر كنيد! وبالاتر از اون كر بشيد هروقت كسي خواست به شما  بگه كه به آرزوهاتون نخواهيد رسيد! و هيشه باور داشته باشيد و صدای کهکشانها را بشنوید که می گویند  :
من همراه خداي خودم همه كار مي تونم بكنم....من می توانم.
اين متن روبه 5 تا "قورباغه كوچولو" كه براتون اهميت دارند بفرستيد.
به اون ها كمي اميد بديد!!

Once upon a time there was abunch of tiny frogs.... who arranged a running competition. The goal was to reach the top of a very high towerA big crowd had gathered around the tower to see the race and cheer on the contestants.... The race began.... Honestly,no one in crowd really believed that the tiny frogs would reach the top of the tower. You heard statements such as: "Oh, WAY too difficult!!" ""They will NEVER make it to the top." or:  "Not a chance that they will succeed. The tower is too high!" The tiny frogs began collapsing. One by one.... Except for those, who in a fresh tempo, were climbing higher and higher.... The crowd continued to yell,  "It is too difficult!!! No one will make it!"  More tiny frogs got tired and gave up.... But

ONE continued higher and higher and higher.... This one wouldn't give up! At the end everyone else had given up climbing the tower. Except for the one tiny frog who, after a big effort, was the only one who reached the top!
THEN all of the other tiny frogs naturally wanted to know how this one frog managed to do it? A contestant asked the tiny frog how he had found the strength to succeed and reach the goal?
It turned out.... That the winner was DEAF!!!!  
The wisdom of this story is:
Never listen to other people's tendencies to be negative or

pessimistic....   because they take your most wonderful dreams and wishes away from you -- the ones you have in your heart! Always think of the power words have. Because everything you hear and read will affect your actions! therefore:

ALWAYS be.....
POSITIVE! And above all:
Be DEAF when people tell YOU that you cannot fulfill your dreams!

Always think and Hearthe sound oftheuniverse: God and I can do this! and Ican   
Pass this message on to 5 "tiny frogs"  you care about. Give them some motivation

!!!



نوشته شده توسط adytum در دوشنبه 13 آبان 1392

ارسال نظر(0)

دوستان واقعی True FRIENDS

 

Most people walk in and out of your life......but

TrueFRIENDS

Leave footprints in your heart

 
 
آدم هاي زيادي به زندگي شما وارد و از اون خارج ميشوند... ولي

دوستان واقعی جا پا هايي روي قلبتون جا خواهند گذاشت ابدی.



نوشته شده توسط adytum در دوشنبه 13 آبان 1392

ارسال نظر(0)

زیان عظیم

 

     

به   نام خداوند رحمتگر مهربان

 

بِسْمِ   اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

سوگند   به عصر [غلبه حق بر باطل] (۱)  

 

وَالْعَصْرِ   ﴿۱

كه   واقعا انسان دستخوش زيان است (۲)  

 

إِنَّ   الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ ﴿۲

مگر   كسانى كه گرويده و كارهاى شايسته كرده و همديگر را به حق سفارش و به شكيبايى   توصيه كرده‏اند (۳)  

 

إِلَّا   الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ   وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿۳

 

 In the name of Allah, the Beneficent, the Merciful

I swear by Time

Most surely man is in loss

Except those who believe and do good,and enjoin on each other

truth, and enjoin on each other patience

انسان مانند کسیکه در صحرا در حال فروختن یخ است در حال زیان است

  یخ  عمرش در حال آب شدن است و او در غفلت و خواب به سر می برد

به غیر از کسی که ....

 

humans are Like whoaresellingiceindesert
they are loss  
Ice is melting, and they take over in   sleep and neglect .

 



نوشته شده توسط adytum در یکشنبه 12 آبان 1392

ارسال نظر(1)

او یکی است..و هیچ کَس مانند و همتای او نیستAllah is one.
۱- قل هوالله احد (بگو خدا یکی است)

 

 

1- Say: He , Allah is one.

۱- ( ِسی هی الله ایز وآن)

۲- الله الصمد ( خداوند بی نیاز است)

2- Allah is He on whom all depend.

۲-(الله ایز هی آن هوم اُل دی ِپند)

۳- لم یلد و لم یولد ( نه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است)

3- He begets not, nor is He begotten.

۳- (هی بی  ِگتس نآت نُر ایز هی بی گآتن)

۴-وَ لَم یَکُن لَهُ کُفواً اَحد (و هیچ کَس مانند و همتای او نیست)

4- And none is like Him.

۴- (اَند نآن ایز لایک هیم)

این سوره مربوط ترم آمادگی یک میباشد.

ثواب تلاوت این سوره را هدیه می کنیم به همه ی کسانی که عشق بخدا را در دلها میافرینند.



نوشته شده توسط adytum در یکشنبه 12 آبان 1392

ارسال نظر(0)

متشکرم .... تنها دربند توییم ...

﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ﴾

شروع می‌کنم با نام آن کسی که ادراکات از درک ذاتش حیرانند. آن‌که دردها و کاستی‌های آفریدگان را بیش از خودشان ادراک کرده، و خلایق با نزدیکی و توجه به او نقص‌ها و دردهایشان به بهترین و کامل‌ترین حالت برطرف می‌شود. یاری کننده‌ای که رحمتش بدون قید و شرط، دائمی است.

﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ﴾ حمد و پرستش برای پروردگار جهانیان است وبس

همه تحیرها و شگفتی‌های لذت انگیز انسان از زیبایی‌ها، بزرگی و موزونی خلقت به ذاتی منتهی می‌شود که ادراکات از درک آن به نهایت تحیر خود رسیده، از ادراک تهی می‌شوند، ایجاد کننده و کمال بخشنده به تمامی آن‌چه که اسباب کسب علم و معرفت‌اند.

﴿الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ﴾ بخشندهٔ بخشایشگر است

کسی که قیامت را جهت تکامل بشر آفرید و اوست درک کننده دردها و نقص‌های آدمی بیش از خودشان، که به بهترین و کامل‌ترین حالت آن را بر طرف می‌کند. و آن از رحمت بی‌قید و شرط و دائمی حضرتش ناشی می‌شود.

﴿مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ﴾ روز زندگی از برای اوست

اوست قانون گذار و تعییین کنندهٔ حدود و سرنوشت انسان، در آن مقطع از زمان که تمامی اسرار نهان و نتیجهٔ اعمالش نمایان شده و بر حسب آن‌چه که باور داشتند از اعتقادات و دانسته‌ها، شرایط جسمی و روحی، اقتصادی و فرهنگی و.... همچنین آن‌چه که می‌توانستند بدانند یا بشنوند، برای ایشان تصمیم‌گیری شده و میانشان قضاوت خواهد شد.

﴿إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ﴾ تنها دربند توییم و از تو مدد می‌جوییم

خدایا من فقط و فقط در بند توام و به غیر تو مرا دلبستگی و وابستگی نیست و فقط از تو استعانت می‌جویم.

﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ﴾ راهنماییمان کن به راه شکیبایی

پروردگارا، مارا برای وصال خود همراهی کن تا در وصال تو تمامیت وجودیمان شکوفا شود.

﴿صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ﴾ راه کسانی که به آنان ثروت (دارایی) داده‌ای و نه کسانی که بر آنان خشم گرفتی و نه گمراهان

راه کسانی که با گوارایی و آسانی به وصال تو رسیده‌اند. نه کسانی که با پیروی از هواهای نفسانی خود، راه را برای خود سخت و دشوار کرده‌اند و نه در تاریکی فرورفتگان (گمراهان).

File:Miremad-alhamd.jpg

 

In the name of God

 

, Most Gracious , Most Merciful

 

Praise be to God, Lord of the universe

 

Most Gracious , Most Merciful

 

Master of the day of judgment

 

we worship you only , We ask you for help only

 

Guide us in the right path

 

The path of those whom you blessed ,not of those who have deserved wrath,nor of the strayers

 



نوشته شده توسط adytum در یکشنبه 12 آبان 1392

ارسال نظر(0)

آغوش من باز است My arms are open

خدا فرمود:

تو ای زیبا تر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم

بدان! آغوش من باز است

شروع کن

یک قدم با تـــــــــــــو

تمام گام های مانده اش

با مـــــــــــــــن...

 

God said:

You're more beautiful than the my beauty sun

You're highest Guest in my world

See!

My arms are open

Start!

A step with You

All the remain steps with I



نوشته شده توسط adytum در یکشنبه 12 آبان 1392

ارسال نظر(0)

تصمیم Decide

تصمیم بگیر:

اگر به علاوه ی خدا شوی

منهای هر چیزی می توانی زندگی کنی...

Decide

If you be with God

 you Can live ...

Without anything



نوشته شده توسط adytum در یکشنبه 12 آبان 1392

ارسال نظر(0)

مطالب پیشین


Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 16131